یکی از دغدغه ­های ذهنی همیشگی من، فکر کردن به نحوه­ ی عملکرد سیستم آموزشی و امر حیاتی «تعلیم و تربیت» در مدارس ماست. مدارسی که با کمال تاسف حتی در کار تعلیم هم درمانده چه برسد به تربیت. اینکه مشکل از کجا شروع میشود یا اصلا این مشکلاتی که به چشم منِ کم اطلاع ولی دلسوخته می­رسد علت است یا معلول را نمی­دانم اما خوب می­دانم از هر منظر که به این قضیه بنگریم تنها شاهد ضعف در مدیریت و سو تدبیر خواهیم بود. از آنجا که به واسطه­ ی شغل مادرم با مشکلات، کاستی­ ها و ضعف و قوت این حرفه آشنایی دارم همواره معلمان را به خوبی درک کرده­ ام. از درآمد پایین، تسهیلات محدود، کلاس­ های درس غیر استاندارد و بدون امکانات و... بارها صحبت به میان آمده و تکرار مکررات شاید تاثیر چندانی نداشته باشد (دست کم به این صورت که از من بر می­ آید) اما بیش­تر نگرانی من در امر کیفیت آموزش است.

از همان دوران ابتدایی همواره از درس ریاضی می­ ترسیدم، ریاضی که می­ تواند یکی از لذت­ بخش­ترین و کاربردی­ ترین آموختنی ­ها برای کودک و نوجوان باشد. هنوز هم بعد از گذشت سالها و سپری کردن تحصیلات دانشگاهی ترس از عملکرد ضعیفم در این درس بر شوق حل مسئله می­چربد. امروز اولین و شاید تنها دلیل آن را عدم موفقیت آموزگاران دوران دبستانم می­دانم.  شکی در این نیست که در برخی از مدارس کشور معلم ­هایی دانا و مسلط به علم آموزش حضور دارند اما چند درصد از معلم­ها از نظر علمی و مهارت آموزش شایستگی تدریس در مقطع دبستان را دارند؟ در خوشبینانه­ ترین حالت کم­تر از ده درصد.

تا زمانی که ملاک ارزشیابی معلمان دوره­ های ضمن خدمت گذرانده ( اغلب بی ارزش و نمادین و فعالیت­ های جانبی بی­ ارتباط به حیطه­ ی آموزش و پرورش فکری و فرهنگی) باشد، تا زمانی که معلم­ های چند شغله­ ی ما در فکر درآمد حاصل از کلاس­ های فوق برنامه و اضافه کار و تدریس خصوصی هستند، تا آن زمان که همزمان با تغییر سیستم آموزشی و کتاب­ های درسی به چگونگی تدریس معلمان توجه نشود و کتاب­ های جدید با روش­ های آموزشی قدیم تدریس شود یک جای کار می­ لنگد. و حتی تا زمانی که معلمان ما غرق در مشکلات و گره­ های سر سخت زندگی خود هستند و سال هاست که حتی یک کلمه بیش از کتاب های درسی نخوانده و نیاموخته ­اند تمام مشکلات همچنان حل نشده باقی می ­ماند. این سوال که «آیا مدیران این حوزه، دوره­ ها و آزمون­ های آشنایی با اندیشه­ های بزرگان دینی و انقلابی کشورمان برای مربیان و معلمان را کارآمد یا کافی می­دانند؟» همیشه همراه من است. یعنی اینکه آموزگاران ما بدانند فلان شخص درباره ­ی فلان موضوع چه نظری داشته کافی است تا معلم آماده­ ی حضور در کلاس درس شود؟ آن هم در دورانی که ذهن هر شخص در معرض هزاران  دیدگاه متفاوت از رسانه ­های مختلف است.

به عنوان کسی که در یک رشته­ ی علوم پایه تحصیل کرده است خود به این نتیجه رسیده­ ام که یادگیری مهارت آموختن و درک علوم تجربی بسیار مهم ­تر از از یادگیری حجم بالایی از اطلاعات و محفوظات سطحی و بی مصرفی است که بیش ­تر کتاب­ های درسی را پر کرده است. با این وجود همچنان در سیستم آموزشی ما شانس موفقیت با دانش ­آموزی است که هر چه بهتر مطالب علمی را به حافظه می­ سپارد (بی نیاز از تحلیل و تفسیر و پردازش اطلاعات فراگرفته شده). هر چند «حذف نمره از امتحانات پایانی» گامی مفید و موثر به نظر می­ رسد اما تنها به این شرط که شیوه­ ی تدریس در کلاس درس نیز با این روند همراه شود.

به نظر من ساده­ ترین روش برای بهبود کیفیت آموزش و ارتقای سطح معلومات معلمانی که سالها از شروع تدریسشان می­ گذرد تهیه ی کتاب هایی در زمینه ی آموزش مطالب ارائه شده در کتاب ­های درسی است؛ کتاب هایی به زبان ساده ولی تخصصی به درک بیش­تر معلم از موضوع درسی و توانایی بیش­تر آن­ ها برای آموختن به دانش ­آموزان کمک می­کند. به علاوه تهیه و تدوین نشریات علمی- آموزشی متنوع و متعدد با هدف علاقه­ مندی بیش­تر و برانگیختن حس خلاقیت و شوق تدریس آموزگاران، حتی برگزاری جلسات، سمینارها و ایجاد انجمن­هایی به منظور اشتراک تجربیات آموزشی نیز راهکارهای قابل بررسی هستند.

در دنیای امروز که آموزش به تنهایی یک علم محسوب می­ شود، علمی که به وسیله­ ی آن می­توان جامعه­ ای آگاه، دانا، خلاق، پویا و البته قانون مدار و منظم ساخت و مایه ی تاسف است که ما چه اندازه از این اهداف دوریم.

«معلم شایسته حق تک تک فرزندان کشور عزیزمان است»