طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۲۵۲ مطلب با موضوع «یادداشت روزانه» ثبت شده است

 چرا آدما میرن؟ از همه بدتر چرا اونایی که میان و به دل میشینن، میرن؟



پ.ن: واژه ها بیراهه رفته بودن. اصلاح شد. 


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۸
لادن --

به گذشته که نگاه میکنم، به روزای دانشجویی، چیزی نیست جز دغدغه ی انتخاب واحد، نوشتن گزارش کار آزمایشگاه، تحمل یا اعتراض به غذای نامناسب دانشگاه، وضعیت بد اتاق های هشت یا ده نفره ی خوابگاه، تحمل سرکوفت زدن های استادها و محاصره شدن بین خروارها جزوه و کتاب. سیستم آموزشی که توقعات و مطالبات دانشجوها رو تا این حد پایین آورده. تاسف آوره که دانشگاه و حتی مدرسه ها و مهد کودک ها همگی هدف اصلی خودشون رو گم کردن و به دنبال هر هدفی هستن جز پرورش نسل جوان توانمند با باورهایی روشن و مشخص. این به اصطلاح مراکز آموزشی امروز بیش از همیشه ناکارآمدی خودشون رو به اثبات رسوندن. اقتصاد ضعیف کشورمون، تعطیلی مراکز صنعتی،  مسئولان نالایق و جامعه ی بیمار امروزمون نشونه بارزی از این ضعف و ناتوانی نیست؟ 

چطور میشه روز دانشجو رو تبریک گفت، در حالی که نقش و جایگاه دانش و دانشجو به درستی پذیرفته نشده؟ جوانی که اون بیرون هیچ آینده ی روشنی پیش رو نداره، کسی که حرفاش شنیده نمیشه و حتی بهش اجازه ی درست فکر کردن داده نمیشه. نه! به کسی که دغدغه ی سیستم تهویه هوای خوابگاه و شام سلف رو داره نمیشه تبریک گفت.  

16 آذر مبارک شماهایی که برای باورهای عمیق و انسانیتون در حال تحصیل دانش و معرفتید، چه توی چهار دیواری کلاس های درس دانشگاه و چه بیرون از کلاس ها.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۰:۵۸
لادن --

شما فکر کنید اگه دو و نیم میلیارد سال پیش، یه موجود تک سلولی ساده دچار یه تغییر جزئی نشده بود و توانایی فتوسنتز و تولید گاز اکسیژن پیدا نمی کرد، الان هیچکدوم از ما وجود نداشتیم. بازم از جزئیات غافلیم و به خیال خودمون از همه چیز سر در میاریم.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۱:۰۰
لادن --
خوابگاه جای عجیب و هیجان انگیزیه اما گاهی وحشتناک ترین جای دنیا میشه. لحظه هایی که احساس غربت و تنهایی تا عمق وجودت نفوذ میکنه و تمام احساساتت رو در اختیار میگیره. اما فقط این نیست. خوابگاه گاهی چهره ی هولناکش رو درون صورت آدمای عجیبی که توی دلش داره نشون میده. یکی از عجیب ترین تجربیات زندگیم، زندگی کردن کنار یه بیمار روانی توی خوابگاه بود. یه بیمار به تمام معنا! و از شانس بد از بین این همه به من حساس شده بود.
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۲:۱۹
لادن --

کلا درک کردن چیز خوبیه. فرقی هم نداره کی باشی و کجا... فرقی نداره با کفش بری روی فرش مردم یا با بدبختیشون سلفی بگیری، یا حتی زمانی که برای مشاوره و کمک به مردم حادثه دیده میری براشون شربت نشاط آور تجویز کنی متشکل از گلاب و زعفران و نیم کیلو عسل طبیعی (نیییییم کیلو!!!). تماشای این درک پایین و مواردی از این قبیل جدی جدی زجرآوره... 

حالا هر چقدر هم که بپذیریم تحصیلات و جایگاه و منصب، درک بالا نمیاره ولی باز حقیقت اینه که از یه عده انتظار بیش از این رو داریم.


این شکاف اجتماعی و طبقاتی انکار نشدنی داره روز به روز عمیق تر میشه. داریم به عقب برمیگردیم،  خیلی خیلی عقب تر!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۳
لادن --

وقتی به این فکر میکنم که انگار سرنوشت، من رو بین کنکور، این میز سفید و نسکافه ی رد ماگ حبس کرده غم تمام وجودم رو پر میکنه. فقط امیدوارم سال دیگه این موقع این طلسم برای همیشه شکسته شده باشه...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۲
لادن --

یه سری تناقض ها هست که اصلا درک نمیکنم. وقتی همه ی آدما تنهان، وقتی باید تنهایی غصه بخورن، و به تنهایی رنج های این دنیا رو تحمل کنن پس پُز تعداد مهمونای جشن عروسی دیگه چیه؟ اصلا این همه آدم یه جا جمع میشن که چی؟ بعد کم و زیادشون چه اهمیتی داره؟ چه جوری دلشون میاد پولی که با این سختی به دست میاد به این سادگی هدر بدن؟ شش تا فیلم بردار؟ دی جی؟ کیک چند طبقه؟ چند مدل غذا؟ اون همه رنگ؟ اون همه نور؟؟؟!



+ زمانی که «هزار و یک شب» رو می سروده، داشته به کی فکر میکرده؟ یا حتی ابی موقع خوندنش؟

لعنتی خرشانس


دریافت
حجم: 4.02 مگابایت

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۲۲
لادن --

مادربزرگم میگفت: دوست داشته اسمم گلی باشه. تعریف میکرد که شب اول تولدم از اونجا که مامان حالش بد بوده و بیمارستان هم امکان نگهداری از من رو نداشتن، من رو به دست مادربزرگم میسپارن و اونم تا صبح به جای شیر بهم آب قند داده. همون شب همزمان با گریه و بی قراری من، یه پرنده روی دیوار خونه آواز میخونده و اینطور به گوش مادربزرگم رسیده: گلی گلی... گلی گلی 

گاهی به این فکر میکنم که این آواز که مادربزرگ میگه شبیه صدای کدوم پرنده ست؟ و اصلا چرا باید اون وقت شب یه پرنده بیاد و درست بنشینه روی دیوار خونه ای که یه نوزاد داره با رنج به دنیا اومدنش کنار میاد؟ 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۹
لادن --

پرش ذهنی موقع مطالعه فقط اونجاش که میای آرایه ی ادبی کنکور بخونی، چشم باز میکنی حافظ جلوی روت بازه:

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد

آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول/ بنده ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک/ ره نمونیم به پای علم داد نکرد 

دل بامید صدایی که مگر در تو رسد/ ناله ها کرد درین کوه که فرهاد نکرد 

سایه تا باز گرفتی ز چمن مرغ سحر / آشیان در شکن طره ی شمشاد نکرد*

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار/ زانکه چالاکتر از این حرکت باد نکرد**

کلک مشاطه ی صنعش نکشد نقش مراد/ هر که اقرار بدین حس خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق/ که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ / که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد


دیوان حافظ - نشر جمال- پاییز 1380- غزل 144

* این بیت سکوی پرش بوده! داشتم میخوندم "مرغ سحر" نهاد جمله ی مصراع دومه... تازه حافظ جعد و پیچ و خم موی معشوق رو به شمشاد تشبیه کرده اینجا...

** خونه ت آباد! باد باید بیاد پیشت شاگردی :)


پ.ن: کتاب معرکه ی تناسب مفهومی دکتر هامون سبطی نمیذاره تمرکز کنم! ابیات انتخاب شده ی کتاب عالیه... به دوستان غیر کنکوری هم مطالعه ش رو توصیه میکنم، باشد که شما نیز لذت ببرید.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۱
لادن --

خواستم از زمین لرزه ای بنویسم که دلمون رو لرزوند. اولش فقط نگرانی سلامت خودمون و خانواده بودیم بعد دوستان، بعد هم وطنامون... نوشتم اما تموم کردنش سخت بود. واژه ها مثل همون آوار دیوار و دونه دونه آجرها فرو ریختن و سر هم نمیشدن. پس سکوت کردم. خیره به تصاویر که یه قطره از اون مصیب هم نیست و من یکی طاقت همونش هم ندارم. 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۲
لادن --