طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۶ مطلب با موضوع «نوشته های خوب» ثبت شده است

اینکه چرا این روزا کمتر مینویسم و بیشتر میخونم و فکر میکنم بماند برای یه وقت دیگه. به این چند پست اخیرم هم حواسم هست. 

توی سایت صدای معلم مطلبی با عنوان <چرا نوشتن همیشه خطرناک است؟ چرا می نویسیم؟> توجهم را جلب کرد، شاید برای شما هم جالب باشه. مطالعه بفرمایید.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۳۶
لادن --

<خیلی از طرز تفکرها بیماری است>


موسیو ابراهیم / اریک امانوئل اشمیت
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۱
لادن --

((دکتر عبدالله خان چشم در چشم زری دوخت و گفت : اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساخته نیست. مرضی است مسری. باید پیش از اینکه مزمن بشود ریشه کنش کنی گاهی هم ارثی است.

زری پرسید: سرطان؟

دکتر گفت: نه جانم، چرا ملتفت نیستی؟ مرض ترس. خیلی ها دارند. گفتم که مسری است.))


سووشون، سیمین دانشور 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۲۶
لادن --


دوچرخه 16 ساله شد. دوچرخه ضمیمه ی نوجوان روزنامه ی همشهریه که هر پنجشنبه منتشر میشه. در این شماره به مناسبت تولد 16 سالگی دوچرخه گفتگویی خواندنی با دکتر یونس شکرخواه درباره ی فضای مجازی انجام شده که توصیه میکنم مطالعه کنید.

                                        

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۳
لادن --


پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر


حیف از آن عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر


دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر


رنج بسیار کشید و پس از آن

زندگی گشت به کامش چو شکر


عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر


چند روزی بگذشت و پس از آن

امر فرمود به احضار پدر


پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر


پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر


گفت گفتی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر


پیر خندید و سرش داد تکان

گفت این نکته برون شد از در


«من نگفتم که تو حاکم نشوی

گفتم آدم نشوی جان پدر»


جامی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۴
لادن --

یادگیری با طعم لذت:

در یک کلاس درس،

فرزندان ِتمام ِ اقشار ِجامعه ، نشسته اند :


 فرزندان ِ «طلاق» را ،  باید تحمّل کرد و با روحیه یِ شکننده شان ساخت! 


با فرزندان «اعتیاد» ، باید مدارا کرد و با بی تربیتی هایشان ، کنار آمد! 


فرزندان ِ «یتیم» را ، باید نوازش کرد و کمبود ِ مهرشان را ، برایشان ،جبران کرد،


فرزندان ِ «ناهنجار» را ، – که محصول ِ اختلافات ِ خانوادگی اند-،  باید هدایت کرد !!!! 


به فرزندان ِ «کار» ،  باید استراحت داد، 


فرزندان ِ والدینِ «بی بند و بار» را، باید،  سر به راه کرد،


 فخرفروشی ِفرزندان ِ «سرمایه دار» را ،  باید تعدیل کرد،

 

دانش آموزان ِ «کمرو» را  ، به بطنِ جامعه،  باید کشاند، 


نازپروردگی ِ فرزندان ِ «مُرَفَّه» را، باید ، تعادل بخشید،


دانش آموزان ِِ«بدسرپرست» را،  حکیمانه و صبورانه،

  باید سرپرستی کرد، 


دانش آموزانِ «بی سرپرست» را،  باید با آغوش ِمهر ِ مادری ، آشنا ساخت! 


همه یِ این مزاج هایِ تلخ و شیرین، با صداهای ِ دلنواز یا گوشخراششان ، در یک اتاق چند متری هستند و فقط معلم است که همه ی  این تناقض های رفتاری را ، به جان می خرد.


تقدیم به همه یِ مُعلّمان زحمت کش و بی ادّعای ایران زمین ، که در ازدحام داوری های ناداورانه، همواره ، سنگ زیرین آسیای زمانه هستند.



پ.ن: اگه نمیتونید چنین معلمی باشید، به این شغل حتی فکر هم نکنید لطفا...این معلم ها هستن که آینده ی یه جامعه رو میسازن

پ.ن: نویسنده ی متن رو نمیشناسم، از یه کانال تلگرام برداشتم. 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۰
لادن --