طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۳ مطلب با موضوع «طعم زندگی یه شیمیست» ثبت شده است

فقط توی دنیای شیمی نیست که برای حل کردن چیزی باید تا حد امکان کوچکش کرد، هر جای این دنیا با هر مسئله ای که روبرو شدید به جای بزرگنمایی و اغراق درباره ش، خیلی ساده تا میتونید کوچکش کنید تا قابل حل بشه... اگر نشد به حال خود رهاش کنید یا اصلا حل شدنی نیست یا الان زمانش نیست، به بقیه ی زندگیتون بچسبید مگه چقدر عمر میکنیم؟!!

عمرتون طولانی...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۱
لادن --

با کمی دقت در طبیعت و جهان ریز و مولکولی اطرافمون با رخدادهای جالب و نظم پنهان در آنها آشنا میشیم که شناخت و درکشون ما رو به سمت کشف شباهت آشکار و هیجان انگیزی میکشونه . اینکه رفتاری که ما آدما با هم داریم خیلی هم مختص به خودمون نیست در واقع ما داریم از یه نظم کلی پیروی میکنیم و تا زمانی که در مسیر این نظم و طبق این الگو رفتار کنیم احتمال رسیدن به نتیجه ی مطلوب و سطح پایدار در روابط بین فردیمون بیشتره. حتی اگه از دروس شیمی و فیزیک دوره دبیرستانتون خاطره ی خوبی ندارید به این نوشته دقت کنید و سعی کنید به این شباهت توی زندگی خودتون برسید.

 شما میدونید یه واکنش شیمیایی چه زمانی رخ میده؟ زمانی که دو یا چند ماده ی شرکت کننده در واکنش پیوندهای اولیه ی بین اتم­های خودشونو می­شکنند و با عضو جدید پیوند برقرار می­کنند. البته این تشکیل پیوند به این سادگی و بی شرط و شروط هم نیست. در واقع شرایط و قوانین خاص خودشو داره. اول اینکه دو (یا چند) مولکول اولیه باید در جهت مناسب با هم برخورد داشته باشند، یعنی هر کدوم اون قسمت از سطح مولکول که قراره محل پیوند جدید باشه رو پیدا کنن. شرط بعد تعداد برخورد کافیه، تعداد مولکول هایی که موفق به پیدا کردن سطح مناسب مولکول مقابل باشند باید به میزانی باشه که واکنش رخ بده و شرط آخر و از نظر من مهم ترین شرطش انرژی کافیه. توضیح این شرط آخر یه ذره سخته ولی تصور کنید قراره پیوندی تشکیل بشه که مولکول نهایی به مراتب پایدارتر و قوی تر از ماده اولیه ها باشه پس مولکول های اولیه باید این انرژی رو هزینه کنند تا در نهایت به هدفشون که تولید محصوله برسن.( دیگه درباره ی نیروی پیشران واکنش و اینکه اهمیت تولید محصول پایدار به قدری هست که نیرو محرکه ی واکنش باشه توضیح زیادی نمیدم)

حالا اینا که چی؟ اینا رو گفتم که بگم دنیای شیمی خیلی زنده ست اصلا یه الگوی زنده و کامل برای ما آدماست که بی نهایت به رفتار اجتماعی ما انسان ها (از نوع متمدنش البته) بسیار شباهت داره ( بگما مولکول غیر متمدن هم کم نداریم!!). ما آدما هم توی روابطمون چنین قوانینی داریم. میزان پایداری و ثبات روابط بین فردی مون به نحوه ی صحیح و غلط برخوردهامون (جهت گیری) و میزان ارتباط و تلاشمون برای درک شرایط موجود و همچنین درک شخص مقابلمون (تعداد برخورد) و مقدار انرژی و پتانسیلی که برای ایجاد اون رابطه یا بوجود آوردن شرایط مطلوب و مورد نظرمون هزینه کردیم بسیار وابسته ست.


پ.ن: نوشته شده توسط یک شیمیست

پ.ن 2: درباره ی دنیای مولکولی بازم مینویسم

پ.ن 3: شناخت این دنیا به ما کمک میکنه تو مسیر درست تری قدم بذاریم و مسیر روشن تری پیش روی آیندگان باشه.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۰
لادن --

بعضی از آدمایی که توی زندگیم دیدم شخصیت های خاص و منحصر به فردی بودن که ویژگی های دلنشینشون باعث میشد تا توی یه بخش خاص از ذهنم قرار بگیرن. یکی از این آدما دکتر پرهام بود ( اگر قرار باشه روزی داستانی بنویسم حتما شخصیتی مثل دکتر پرهام توی اون حضور خواهد داشت. دکتر پرهام با اون شوخی و جدی درهمش، با شکم تپل و بندینک بامزه ش، با صدای خاصش وقتی که میگفت: "جونت در آد کجا بودی؟!"، با ظرف پر از شکلات روی میز دفترش که انتظار دانشجوهارو میکشید، با یه عالمه کارت پستال و کارت تبریکای قدیمی و جدید که کل دیوار اتاقشو پوشونده بود.... یادمه یه بار یکی از استادا که قبلا از دانشجوهای دکتر بود اومد بهش گفت: دکتر دارم میرم جایی استرس دارم اومدم بهم شکلات بدید. :))) حالا خود اون استاده واسه ما غولی بودا!

اما یکی دیگه از این شخصیتای جالب و دوست داشتنی زندگیم، فرنازه...! دختری تپل، مهربون، سخت کوش و عاشق پیشه... دختری که از رویای عروسک گردانی و تئاتر به راهروی آزمایشگاههای شیمی کشیده شده. زمانی که با جدیت داره روی مکانیسم یه واکنش شیمیایی فکر میکنه، من حواسم به سبک خاص لباس پوشیدنش، فریم فانتزی عینکش و هیجان توی صداشه، توی ذهنم به یه هنرمند شبیه تر میبینمش تا دانشجوی دکتری شیمی( حتی از اون شبه نابغه هاش)

چند ماه پیش پروفایلش این بود: "پنج سال گذشت از بچگی هایم تا احساس کودکی در درونم!" و این جمله چقدر مخصوص به خودشه و چقدر خوب توصیف میکنه، دختری رو که بعد از گذروندن تمام دخترونگی هاش تبدیل به مادری شده که حالا بهتر از هرکسی میتونه قدر احساس و دنیای مادرونه شو بدونه.

از نظر من آدمایی مثل فرناز که نه با نبوغ، نه با شانس، نه هیچ حمایت خاصی مسیر زندگیشونو پیدا کردن، حتی مسیری که کیلومترها با رویاهاشون فاصله داشته، برام بیشتر از همه قابل احترامن. آدمایی که با تدبیر و تلاش و احترام به خواسته های قلبیشون زندگی رو میسازن مناسب ترین گزینه برای قرار گرفتن در جایگاه به یاد ماندنی ها هستن.



پ.ن: درباره ی نویان کوچولو میگه: بیشتر شبیه پیرمرداست، همیشه خسته و بی حوصله ست فقط باید بشینی براش حرف بزنی و داستان بگی! راستش منم جای نویان بودم داستان شنیدن از زبان چنین مادری رو به همه چیز این دنیا ترجیح میدادم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۰
لادن --