طعم تند لادن

یادداشت های لادن

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

یادداشت 150، بدون شک

درسته که خیلی چیزا توی زندگی هست که درباره شون اطمینان ندارم، اما از یه چیز حسابی مطمئنم. شک ندارم که جای آدم ترسو توی زندگی من نیست.

۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۱۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 149، تو بمون

برای همه باید دوستی مثل تو باشه، تویی که وقتی بهت پیام میدم حالم خرابه، یه موزیک غمگین میخوام در حد خودکشی حسی، بی هوا موزیک "با من سوت بزن"آرش رو برام بفرستی و من هر چی ناسزا بلدم توی ذهنم مرور کنم و آخرش برات بنویسم، ممنونم که هستی عوضی.


پ.ن: خوشحالم که میتونم به یه رفاقت استیبل باهات امیدوار باشم.

پ.ن2: از فارسی نوشتن کلمات انگلیسی همون قدری بدم میاد که از فینگلیش نوشتن، اما این بار دوست داشتم بنویسم، رفاقت استیبل. 

۲۷ آبان ۹۵ ، ۰۹:۲۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 148، هیچکس

خودانگیختگی یا انگیزش درونی، اصطلاحی که تازه باهاش آشنا شدم، چیز معرکه ایه.

از بین برنامه های تلویزیونی، برنامه ی حال خوب شبکه ی سلامت از نظر من نمره ی قابل قبولی میگیره.

۲۵ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 147، در عجبم

هر چه بیشتر تلاش میکنم کمتر میتونم درکشون کنم. دارم درباره ی اونایی صحبت میکنم که فکر میکنن اگر درباره ی منابع یه آزمون به دیگری اطلاعات بدن از شانس قبولی خودشون کم میکنن. چرا آخه؟! شما فکر کن آزمونی هست که حدود سه چهار هزار داوطلب داره بعد من از یکی از این داوطلبا اسامی منابع دقیقش را بپرسم و اون طفره بره. خب که چی؟  الان یعنی با کنار کشیدن من شانس قبولیش یک چهار هزارم بیشتر میشه؟ بابا بیخیال، خودتو اذیت نکن، من همچین جدی هم نبودم تو این ماجرا... 

عجیب آدمایی شدیم!

چند روز پیش اتفاق نسبتا عجیبی برام پیش اومد. سال های قبل که جوان تر بودم و تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته بودم برام پیش اومده بود که بخاطر لباس و کیف و کفش عروسکی و... از پسرای بازیگوش و نه چندان عاقل بازار متلکی شنیده باشم، مدتها بود که دیگه دستم اومده بود چه جوری بپوشم و چی رو کجا بپوشم و به قول معروف سنگین برم سنگین بیام. اما اتفاق عجیب اینکه چند روز پیش برای اولین بار توی بازار به خاطر چادرم متلک شنیدم اونم نه یه بار،  دو بار، اونم نه از آقایون یا پسرای نابالغ و کم سن و سال که از خانمایی که با خشم و کینه بهم نگاه میکردن، انگار که من حقی ازشون ضایع کرده باشم! باورتون نمیشه هیچ نمیفهمیدم دلیل این نگاه های طلبکارانه و سرزنش بار چیه تا با خودم کلی فکر کردم و آخرش هم درست متوجه نشدم این وسط مشکل اصلی کجاست. 

خلاصه اینکه به هزار و یک دلیل دیگه،  مردمان عجیبی شدیم.

۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۸:۵۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 146، یک درصد به درد بخور

از من بپرسی میگم، باید جوری زندگی کنی دشمنت بهت نیاز داشته باشه.


پ.ن: دشمن را شما بخونید رقیب، حسود، بدخواه و...

۲۲ آبان ۹۵ ، ۰۹:۱۸ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 145، متنبه

به فهرست بلند بالای آرزوها و خواسته هام، یه جفت کبوتر سفالی فیروزه ای هم اضافه شده، دو تا اولویت پایین تر از آیینه ی فیروزه کوب.

نوشته با 840 هزار و خرده ای تومان به مدت بیست و یک روز دو نفری رفتن ایران گردی، از رشت تا کویر و در نهایت بندرعباس و... (آیکن شاخ درآوردن از تعجب)  چنین سفرهایی م آرزوست.( حالا نیومدی هم نیومدی خودم تنهایی میرم)

از بچگی یه سیستم پاداش و جزا سر خود داشتم. تو هر زمینه ای کار خوب و موثر میکردم به خودم جایزه میدادم و هر اشتباهی ازم سر میزد خودمو تنبیه میکردم،  داشتم به این فکر میکردم چی شد این سیستمم غیر فعال شد به این نتیجه رسیدم که از وقتی مرز درست و نادرست رو تشخیص ندادم این سیستم از اعتبار افتاد( تو زندگی زیاد برمیخوری با این موارد،  کی میدونه چی درسته چی نادرست!) . الان یه کاری کردم میدونم اشتباه بوده چه تنبیهی باید برای خودم در نظر بگیرم، یه دختر بچه ی 28 ساله رو چه جوری تنبیه میکنن؟

۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۹:۴۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..