طعم تند لادن

یادداشت های لادن

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

یادداشت 130، زیارت

السلام علیک یا ضامن آهو

+ این پست نیز خاطره شد...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 129، با هم درستش میکنیم

+ خاطره شد...

۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 128، پاییز

اگر متولد قلب بهار، اردیبهشت نبودم بی شک پاییز و به خصوص ماه مهر محبوب ترین روزهای سالم میشد.

۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 127، جمعه

هر کاری بکنی و هر چقدر هم که تلاش کنی به روی خودت نیاری بازم غروب جمعه با همه ی اوقات هفته فرق داره... انگاری این چند ساعت یا چند دقیقه مال خود آدم نیست... 


خوبه سرت تو کتاب باشه، ولی از اون بهتر اینه که سرت تو حساب کتاب باشه.

۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۴۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 126، چرخ فلک

اینستاگرام رو پاک کردم( البته موقت) ببینم این چند روز اوضاع به حال قبلش بر میگرده... اسیرمون کرده... خدایی ترک کردن چه کار سختیه، حالا ترک هر چی،  از مواد مخدر گرفته تاااا عادت جویدن ته مداد.

چه خوب که اسمشو گذاشتن چرخ فلک... هی بچرخ هی بچرخ


کاش آخر داستان زندگی همه اونجوری بشه که خودشون میخوان... کاش دقیق بدونیم چی میخوایم.


+بعدترها نوشت: نه! از جمله ی آخرم پشیمانم. زندگی رو زندگی کنیم بی غر غر و ای کاش های کشکی

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۳ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 125، خودت بهتری که

بد به حال اونایی که از شغل یا رشته ی تحصیلیشون شخصیت گرفتن. خودت باش بابا!

۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۴۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
لادن ..

یادداشت 124، منِ ترسو

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۷
لادن ..

یادداشت 123، بورهای خوشبخت

+ آنقدر هذیان آلود بود که خاطره شد...
:)
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۲۵ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت موقت

بامزه تر از اینم مگه میشه؟ یکی با جستجوی عبارت (چرا عاشقا به ماه خیره میشن) یا عبارت (تاثیر چیپس فلفلی بر سرماخوردگی)  سر از وبلاگ من در بیاره 

:))))


+ بعدترها نوشت: این پست انقدر زبل و بلا بود که از دائمی شد.

۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۲۴ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 122، مهرورزی

یه وقتا دلت برای چیزایی تنگ میشه که خودتم باور نمیکنی. واسه یه لحظه هایی که اصلا به نظرت مهم نمیومد. من الان دلم برای نیمکت یخ زده ی روبروی خوابگاه مهرورزی تنگ شده، همون نیمکتی که روش تصمیمات احمقانه میگرفتم... 


خوندن وبلاگهایی که مدتهاست ترک شده غم انگیزه، از آخرین پست شروع میکنم و هی به عقب میرم، انگار زندگی یه مرده رو روی دور برعکس ببینی. از لحظه ی مرگ تا تولد. انگیزه ای برای نظر نوشتن هم ندارم، آخه کسی رو دیدی که با مرده ها حرف بزنه یا ازشون جواب بخواد؟

۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
لادن ..