طعم تند لادن

یادداشت های لادن

طعم تند لادن

یادداشت های لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.



+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

یادداشت 93، خیلی

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۲۳ ب.ظ

فکر کنم میخواست بگه توی این مدت که تو نبودی خیلی چیز شدم. اصلا خیلی بود... بابا خیلی!... خیلیتو قبول دارم... خیلی!

  • لادن ..

یادداشت 92، مامان

يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

نباید اجازه داد کینه تو وجودت بمونه، کینه آدم رو ضعیف میکنه.


+ خاطره شد...
  • لادن ..

یادداشت 91، وبلاگ اینجا وبلاگ اونجا وبلاگ همه جا

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ب.ظ
+ خاطره شد...



ضمیمه ی دوچرخه ی روزنامه همشهری که من مشتری همیشگیش بودم توی اینستاگرام هست و پی دی اف شماره های جدیدش رو میتونید از کانال تلگرامش دریافت کنید. برای من خیلی جذاب و خاطره انگیز بود.


ضمیمه‌ی رایگان روزنامه‌ی همشهری، برای نوجوان‌های ۱۲ تا ۱۷ساله‌ی ایران

با دوچرخه در ارتباط باشید:

Docharkheh_Weekly@

  • لادن ..

یادداشت 90، مهمونی

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۴۵ ب.ظ

+ خاطره شد...


  • لادن ..

یادداشت 89، ماهی گلی

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۱۳ ب.ظ

حالمون یکیه، من و اون ماهی گلی هفت سین ندیده که ترجیح داد سیزده بدر هم نبینه

  • لادن ..

یادداشت 88، بهار2

دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۴۵ ب.ظ

اصلا یه بهاره و یه بارون یهوییش! آسمون آبی و آفتابی باشه و یهو سر و کله ی یه ابر پیدا بشه و حالا نبار و کی ببار... بهار و آلرژی و.... بهار و گل و شکوفه و... 

تمام زندگی امروز نیست، دیروز یادت هست؟  حواست به فردا هست؟



  • لادن ..

یادداشت 87، بهار

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

برای هزارمین بار هم که وارد آبادان بشم باز یه سری چیزا هست که برام تازگی داره. تماشای آتش شعله های پالایشگاه حس خوبی داره.. سبک خونه های شرکتی رو دوست دارم، از صدای تنبک و نی انبون انرژی میگیرم. از شور و حرارت مردم جون میگیرم. بقول دایی هر جای دنیا که باشی باز وقتی تلویزیون بازار صفا، ایستگاه هفت، بازار ته لنجی و ساحل اروند رو نشون بده دل پر میکشه به سمت شهر سربلندمون... رفتیم جزیره مینو، یه شهرستان نزدیک آبادان، تو راه خرمشهر، بعد از فلکه فرودگاه.. یه منطقه ی مرزی و محروم، دیدن نخلای بی سر که یادگار زمان جنگه ( دفاع مقدس البته)، جای گلوله و ترکش خمپاره روی تنه ی نخل هایی که همچنان با استقامت ایستاده و برافراشته اند زمان رو میشکافه و تو رو با خودش میبره. یه جایی ته قلبت به درد میاد از داغ مردمی که روزی بیرحمانه از حق زندگی شاد و آرام محروم شدن، از داغ جوونایی که همه ی وجودشون رو مردونه گذاشتن برای وطن... من اینجا توی خلوت نزدیک پاسگاه مرزی جایی که تنها صدایی که به گوش میرسه صدای باده بیشتر به ارزش اون روزا و آدمای از جان گذشته فکر میکنم تا توی شلوغی شلمچه و مابقی یادواره های شهدا و مناطق جنگی که به زور میخوان اشک آدمو در بیارن.

مسجد جامع خرمشهر رو که دیگه نگو، حس وطن دوستی بیداد میکنه، اصلا آدم از شادی پیروزی و نجات خرمشهر بال در میاره.به من باشه کل نمایشگاه های روبروی مسجد رو جمع میکنم، همه ی اون بازارچه و فلافلیا و...  رو هم میبرم یه خیابون اونورتر تا محوطه ی روبروی در اصلی مسجد به مردم امکان پرواز بده و روحشون پر بکشه به اون لحظه ی فوق العاده که غم نبودن خیلی از عزیزا و شادی به ثمر نشستن تلاششون در کنار هم تمام وجودتو تسخیر میکنه. محو تماشای دیوار پر از ترکش و سوراخ سوراخ پشت مسجد شده بودم جاتون سبز.

خلاصه که تشریف آوردید جنوب، آبادان خرمشهر رو فراموش نکنید، مهم تر از اون فقط توی بازار نچرخید از مناظر بی نظیری که به همت مسئولین! بازسازی نشده و همچنان یادگار ایام پر افتخار گذشته ست دیدن بفرمایید. 

به امید روزی که توی جشن بهار هیچ جای دنیا خبری از جنگ و نا آرامی نباشه...  آمین

 

  • لادن ..