طعم تند لادن

یادداشت های لادن

۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

یادداشت 44، آمپاس یا دو راهی بی محل

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۱
لادن ..

یادداشت 43، لوس شده

هر دقیقه یه چیزی میگه، یه بار میگه: برو یه چرخی بزن این دور و برا همین سر صبحی نفس بکش عمیییق، یه بار میگه: بستنی، اونم فقط بستنی زعفرونی، یه بار یه چیز ترش میخواد مثل زغال اخته ای که خوردم و بهم نساخت و مردم و زنده شدم بخاطرش، یه بار میگه: برو توی چمنا دراز بکش خیره شو به رژه ی ابرا، میگم بابا زمین یخ زده، یخ میزنم که... میگه: ببین رنگ آبیشو ته نداره ... ببین سایه ی ابرا روی کوهها چه دلفریب شده... یه بار میگه: بیخیال همه خودمونو عشقه، یه بار دیگه میاد میگه: فلانی رو یادته؟ باز میگه: نه قول قول... فاز فراموش... هی یه ریز حرف میزنه، هر بارم یه چیز میخواد... منم بهش محل نمیدم دیگه... جیغ میکشه میگه: آهاااااای با تو ام اگر به حرفم گوش ندی انقد میگیرم میگیرم میگیرم تا دق کنی، یکی از همین غروبای جمعه... لوس شده چکارش کنم؟


+ دعای ندبه

+ کار خیر به ما نیومده

+ خب بابا شش میلیون پول دماغتو دادی چرا بدت میاد کسی بفهمه...؟ هر کی هم دم پر ما پیداش میشه حسااااااااس... منم حال ندار

۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۵ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 42، این بار شما هم باهام بخونید

گوشی قبلیمو خیلی دوست دارم نمیدونم چرا؟ این حس رو نسبت به گوشیای قبلترش نداشتم، فقط این یکی اینجوره، شاید یکی از دلایلش پیاماییه که این چند ساله( از سال 89 به اینور) توی گوشی ذخیره شده و هرکدومش یه دنیا خاطره ست، هر از گاهی که حوصله م سر میره میرم سراغ پیامای ذخیره شده و غرق خاطره ها میشم. یه چند تاییش رو اینجا مینویسم، البته بدون شرح

+ ه : کمترین کاری که به رسم وفا میتوانم انجام دهم اینست که اینجا به نیابتتان بگویم: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) و دعاگویتان باشم

+ عزیز دل: متون... جلسه هفتم:4/2/1392 بزن به افتخار تولد آجی :-)

+ رارا جون: مامان مگه دانشگاه قبول شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نگفتی پس؟؟

+ سلام مامان ... :-* کجا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؛-)  (تعداد علامت سوالا رو هم دقیق گذاشتما)

+ آواجی: دارم میرم دیگه خونه اما جا لبخند اشک رو صورتمه. چطو فقط واسه هم خاطره شیم( این پیام خدای احساسه برام... اصلا اشکمو در میاره)

+ عزیز دل: آجی

قبووووووول شدم :-*:-*:-*

+ شماره: نمره شما 82.5 امتحان فردا........

+ عزیز دل: هی.... سال آخر، روز آخر، نفر آخر

از فاصله اتاق تا در خوابگاه آدم تمام 4 سال رو مرور میکنه

خوش ببینمت آبجی

+ عزیز دل: دسته گل محمدی به شهر ما خوش آمدی

بازگشت قهرمانانه بانوی لیسانسه..........

ف : عزیزم امروز به خاطر ما بیا، ما که جز تو با کسی از بچه ها صمیمی نبودیم ( اون روز نرفتم... آه)

+ (کد و پسورد نت یه بنده خدایی(خخخخخ))

+ (شماره حسابم که هر بار برای بابام میفرستم(خخخخخ))

+ عیدی ما به شما: هر روز صبح بعد از وضو 19 بسم الله الرحمن الرحیم، شعله اشتغالات جهنمی دنیا را از شما دور میکند. استاد علامه حسن زاده آملی

+ ( نحوه ی خوندن نماز میت.... خدا بیامرزه عمو رو)

+ شماره و آدرس مرکز لیزر........

+ مسجد الغدیر دانشگاه مورخه ............ پذیرای شما معتکفین گرامی............



وقتی حواسم به پیامای دریافتیم نیست و کلی پیامای "خوبی؟ چه خبر؟" جمع میشه، یعنی سرم خیلی شلوغه یا خیلی خیلی بی حوصله م

نگه داشتن بعضی پیاما ضروریه، یه چیزایی باید یادم بمونه... بعضیا رو هم باید پاک کرد، کینه ای بودن هیچ خوب نیست...

۲۴ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 41، فرشته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۶
لادن ..

یادداشت 40، خواهر نداشته م دوستت دارم

خیلی وقتا شده دوستام ازم بپرسن: دوست نداشتی خواهر داشته باشی؟ و همیشه واکنش من به چنین سوالی یک نه ی ساده و بی تفاوت بوده، اما گویا حقیقت اینه که چون هیچ وقت خواهری نداشتم و حس داشتنش رو تجربه نکردم آرزوی داشتنش رو ندارم. به گذشته که فکر میکنم گاهی ته دلم به دوستام که خواهر داشتن حسودی هم کردم، یا آرزو کنم ای کاش خواهرش مال من باشه، یادمه یه بار "نیکولا" توی وبلاگش یه پست درباره ی خواهر داشتن گذاشته بود، اگر اشتباه نکنم با این عنوان که" اونایی که خواهر دارن خوشگلترن" و من اونموقع به خواهر نداشته م فکر کردم، به اینکه اگر بود چقدر خوب میشد، میتونستم براش همه ی اتفاقات و حتی احساساتمو تقریبا بدون سانسور بگم، موهاشو شونه کنم و ببافم یا ازش بخوام موهامو گیس کنه، حوصله مون که سر میرفت واسه هم لاک بزنیم یا بشینیم الکی آرایش کنیم، در مورد چهره م نظر بده و من از هیچکدوم از حرفاش ناراحت نشم، اگه بود حتما زودتر از خودم متوجه تار موهای سفید جلوی موهام میشد و حتما دعوام میکرد که چرا دیگه قرص زینک و آهن نمیخورم، شاید منم اگه خواهر داشتم هیچ وقت بدون اون بازار نمیرفتم و هر چیزی رو با مشورت با اون میخریدم، چون به احتمال زیاد سلیقه هامون بهم شبیه بود... خواهر گلم! کلی فیلم مونده توی لپ تاپم که اگه بودی دو نفری با هم میدیدیم، شاید هم قرار بود از این خواهر عقل کلا بشی که نذاری هر فیلمی ببینم( البته که من هر فیلمی نمیبینم ولی خواهر بزرگتره دیگه!) شاید هم از این خواهر کوچیکترای لوس بودی که همش مجبورم میکردی باربی و راپونزل ببینیم( ومن حتما با حوصله تا ته کارتون پیشت میموندم).

خواهر نداشته م چه شکلیه؟ اونم صورتش مثل من گرده؟ مثل فندق! وقتی میخنده چشای گودش بیشتر میره تو؟ چال گونه نداره؟ چاقه یا لاغر؟ نکنه چشای اون رنگی باشه من حسودیم بشه... اونم عاشق هله هوله ست؟ اونم آسمون ببینه دنیا فراموشش میشه؟

وااااای من چقدرررر این خواهر نداشته م رو دوست دارم و چه عجیب که تا بحال به وجود چنین حسی درون خودم پی نبرده بودم!

چی شد به این فکر کردم؟ توی اینستا مهراوه شریفی نیا به مناسبت تولد خواهرش یه پست گذاشته بود، که فقط اونایی که خواهر دارن میدونن بوسیدنش چقدر میچسبه( یه همچین چیزایی) و من محو تماشای ملیکا بودم و سعی در درک حسش زمانی که خواهرش اونو از ته دل میبوسه... آه

به گمونم خواهر داشتن حس خوبیه و به همه ی بدیاش می ارزه و خواهر نداشته ی من از این بابت که به دنیا نیومد که خواهر دوست داشتنی من بشه باید متاسف باشه.


پ.ن: داداش داشتن یه چییییز دیگه ست، داداشام گلن و با دنیا عوضشون نمیکنم... گفته باشم! هیچی داداش نمیشه...

پ.ن: گویا این حس مشترکی ست بین تک دخترا... از صبای نازنینم بخوانید

۲۱ آبان ۹۴ ، ۱۶:۰۳ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 39، اول تو قطع کن...

چرا یادم میره بزرگترین نعمت زندگیم مامانمه؟ وقتی با هم حرف میزنیم زمان از دستمون در میره. میگه: هیشکی تاحالا از راستی و درستی ضرر نکرده... قبولش دارم ( هر چند خودم گاهی بد میشم).

نباید از هیچی توی زندگی بترسی، هیچ چیز اونقدرا هم سخت و بزرگ و دور از دسترس نیست.

بهشت و جهنم یه جایی همین جاست، اینجا که نه! مثلا همراه هر کسی باشه...


+ خاطره شد...

۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 38، گولایی که دوست داریم بخوریم

اصلا یکی باهامون صادق باشه انگار داره بهمون زخم میزنه!

+ خاطره شد...
 
۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۱ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

من اینجوری فکر میکنم...

یادمه دو تا از دوستام واسه انجام کاری رفته بودن کافی نت خوابگاه، همون کانکسی که چند تا سیستم پوکیده ی قدیمی داشت که زیر یه مشت خاک پنهون شده بود. وقتی اومدن داشتن به یه ماجرای خنده دار میخندیدن، جریان سر دو تا دختر( احتمالا ترم بوقی) بود که برای اولین بار به یه چت روم رفته بودن؛ حالا خیلی که تعریف نکردن ولی همش این که یکی به اون یکی گفته بود: نه با این حرف نزن، ما دختریم باید با پسرا چت کنیم....{ باید!!!!}

آره میخوام اینو بگم که اغلب برای فرار از مسائل و مشکلات دنیای غیر مجازی به دنیای مجازی پناه میبریم اما مشکلی که همه جا هست و توی این فضای مجازی هزار بار بیشتر و بدتر به چشم میخوره این نگاه جنسیتیه، اینجا دختر با دختر حرف بزنه یا پسر با پسر یا نه اصلا کاری به کار جنسیت طرف مقابل نداشتن شاید کمی عجیب هم باشه... کافیه توی وبلاگ، که کمی با وقارتر از بعضی جاهای دیگه ست( تا حدودی) نویسنده بگه که دختره یا پسر! امان از بخش نظرات! امان از نظر خصوصی!

تازه اگر از دخترهای پسرنما و پسرهای دخترنما چشم پوشی کنیم!!!

۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۷:۵۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 37، سرده هوا

+ خاطره شد...
۱۵ آبان ۹۴ ، ۲۰:۴۷ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..

یادداشت 36 ، کیالک

پماد آلفا که واسه سوختگی استفاده میشه، از سقز و روغن حیوانی درست شده، یه تجویز قدیمیه!


+ خاطره شد...

۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۲:۵۴ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
لادن ..