طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

خواستم از زمین لرزه ای بنویسم که دلمون رو لرزوند. اولش فقط نگرانی سلامت خودمون و خانواده بودیم بعد دوستان، بعد هم وطنامون... نوشتم اما تموم کردنش سخت بود. واژه ها مثل همون آوار دیوار و دونه دونه آجرها فرو ریختن و سر هم نمیشدن. پس سکوت کردم. خیره به تصاویر که یه قطره از اون مصیب هم نیست و من یکی طاقت همونش هم ندارم. 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۲
لادن --

به شوخی گفتم: خب! از این به بعد هر بار برف ببینم یاد تو می افتم.

غافل بودم از بازیگوشی سرنوشت و با خودم حساب کردم خیلی خب، شهر ما که هیچ وقت برف نمیاد. چند وقت بعد مامان به عنوان هدیه ی پایان تحصیلم بهم یه گردن آویز طلایی به شکل یه کریستال ریز برف داد. حالا مدتهاست تمام لحظه های روزا و شبام برفیه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۰
لادن --

بعد از برنامه ی حال خوب شبکه سلامت، دومین برنامه ی تلویزیونی که نسبتا با علاقه دنبالش میکنم ( البته نه همه یا حتی بیشتر قسمت هاش رو) برنامه ی کتاب باز از شبکه ی نسیم هست. مخصوصا فصل جدیدش با اجرای سروش صحت که ادای آدمای کتابخون رو در نمیاره و هر چند مجری خیلی خوبی نیست اما برای این برنامه مناسبه. این آدرس کانال تلگرامی برنامه ست: 

@ketabBazTV

اگر به کانال سری زدید شاید بد نباشه فیلم بخشی از صحبت های دکتر مجتبی شکوری رو هم درباره ی لحظات دارچین زندگی مشاهده کنید.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۹
لادن --

گمونم اونایی که یکی رو دارن که مدام بهش فکر کنن، حتی اونایی که درگیر یه رابطه ی عاطفی یه طرفه هستن درباره ی شرایطشون اغلب کم لطفی میکنن. آخه آدم باید یکی رو داشته باشه که یهو وسط کاراش به یادش بیفته، دلش تنگ بشه، ریتم قلبش تغییر کنه. اصلا باید یکی توی زندگیت باشه که شعرا و عاشقانه ها رو برات تعریف کنه، یکی که همه ی داستانای پر پیچ و تاب احساسی رو برات باور پذیر کنه. بفهمی وقتی سعدی میفرماید: جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان/ با آن که به یکباره ام از یاد، بِهِشتی، یعنی چی چی؟ چه جوریاست که یکی به یکباره فراموشت کنه و جز یادش چیزی بر خاطرت نگذره؟! نچ! باید یکی باشه...


+ چه خوشبختن اونایی که به قول باباطاهر، مهربونیشون هر دو سره... چنین خوشبختی آرزو دارم براتون... عمیق، ماندگار...! 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۳
لادن --
همه ی آدمای معمولی، معمولی نیستن. بینشون معمولی های فوق العاده هم پیدا میشه. من با یکیشون دوستم. عمر دوستیمون به اندازه ی دو یا سه ماه هم اتاقی بودن بیش تر نیست و از اونجایی که خیلی اهل فضای مجازی نیست، بعد از خوابگاه ارتباطمون تقریبا قطع شد تا چند روز پیش که باهام تماس گرفت...
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۹
لادن --

وقتی به تفاوت آدما با هم فکر میکنم به نظر وحشتناک میاد. آدما فقط توی انتخاب رنگ، غذای مورد علاقه یا سبک خواب و طرز پوششون نیست که با هم تفاوت دارن. مثلا یکی برای انتخاب رمز عبور ( برای هر جایی که لازم باشه) از حروف اسمش و در نهایت سال تولد خودش یا یکی از نزدیکانش استفاده میکنه و همین یه رمز رو برای هر جا لازم باشه تکرار میکنه و دیگری برای انتخاب رمز از همه ی کلیدهای کیبورد ( از بین عجیب ترینشون) استفاده میکنه و پیچیده ترین رمزها رو برای خودش در نظر میگیره. در حالت عادی این قضیه اهمیت چندانی نداره اما شما فکر کنید این نفر اول لازم باشه سر یه ماجرا با دومی همکاری یا همفکری داشته باشه... اتفاق میتونه وحشتناک تر از این حرفا باشه!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۳
لادن --

حالم بده، انگار آسمون رو با همه ی بزرگیش بلعیده باشم و راه گلوم رو بسته باشه...

اگه پتانسیل ناخوش شدن در خودت میبینی ادامه مطلب رو نخون. و لطفا اگه یه درصد احتمال میدی کامنتت حالم رو بدتر کنه هیچی ننویس برام.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۷:۳۷
لادن --

این همه سال با کتاب، دفتر و قلم و پاکن تا توی رختخواب رفتیم. اینهمه نصف شب که تیزی مداد جا مونده یا برجستگی پاکن زیر بدنمون حس شد... انصاف نبود این جوری جلوی بیکاری از پا دربیاییم... 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۹
لادن --

از دوستانی که اینجا رو میخونن، کسی هست برنامه نویسی پایتون رو به صورت خودآموز یاد گرفته باشه؟ کتاب و منبع خاصی برای این منظور معرفی کنید ممنون میشم. ( برای کسی که تا حدودی از متلب سر در بیاره) 

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۵
لادن --

یکی از فرهنگهای قشنگمون که خوشبختانه تا به امروز حفظ شده مراسم خواستگاریه. هر چند که گاهی به نظر میرسه از ارزش و اصالتش کم شده اما هنوز هم هستند خانواده هایی که به شیوه ی سنتی به خواستگاری میرن یا واسه شون خواستگار میاد. راستش رو بخواید جریان خواستگاری یه ماجراجویی بامزه ست، که علاوه بر ظاهر یک ساعته ی ماجرا کلی حواشی بامزه به همراه داره که تا مدتها سوژه ی خانواده هاست. حالا چه اون طرف ماجرا باشن و چه این طرف. لطفا به چند توصیه ی خواهرانه ی من که نتیجه ی خواستگاری هایی میشه که به عنوان ناظر یا یه طرف ماجرا شرکت داشتم، دقت بفرمایید. چند نکته ی ساده، پیش پا افتاده و به شدت روی اعصاب!

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۲
لادن --