طعم تند لادن

یادداشت های لادن

طعم تند لادن

یادداشت های لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.



+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 26، آینه

يكشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۹ ب.ظ

کار خدا خیلی درسته، مشکل از کم طاقتی ما آدماست.



+ خاطره شد ...

یادداشت 25، خاکستری

شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۷ ب.ظ

وقتی با دوستم راجع به یه خط از نوشته های وبلاگم، یا یه خط از نوشته های وبلاگش، نزدیک به یک ساعت صحبت میکنیم دوباره به این نظر میرسم که نباید سرسری از نوشته های وبلاگهای به قول یه بنده خدایی" امروز رفتم..."  گذشت. همه که حوصله ی حرفای قلنبه سلمبه ندارن...!

عصر پاییزی، آسمون خاکستری، هوا یهویی سرد شده، امروز حتی یه ثانیه نتونستم ذهنمو جمع و جور کنم، دریایی شده از فکرای بی ربط و با ربط... از بعضی فکرا باید ترسید. این چند ماه گذشته! واسه کارام چقدر اینترنت لازم دارم... اه


  • لادن ..

استفراغ ذهن استاد

پنجشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۷ ق.ظ

کل 133 واحد لیسانس و این 21 واحد ارشد رو که سر هم بذارن، زیر 20 واحد مفید برام نداشته، خیلیا بودن ادعای استادی داشتن و فقط در حد یه ادعا باقی موند. استادی که از جزوه ی دوران دانشجوییش یا یه درجه بهترش از روی کتابی که شب قبل حفظ کرده درس میده به نظر من شبیه بالا آوردن غذای سر دل مونده ی شب قبل سر کلاس درسه، همون جور که معده ی بعضیا از هضم بعضی غذاها ناتوان میمونه ذهن بعضی از افراد هم در درک و پردازش و نتیجه گیری بعضی از مطالب علمی ناتوانه و در نتیجه یه سری اطلاعات فقط وارد ورودی ذهنشون میشه و روز بعد سر کلاس.......( یکی نیست بهشون بگه، چی دیدی توی خودت که این توهم تدریس به سرت زد؟)

به همین شدت از بعضی کلاسا چندشم میشد.


پ.ن: گلاب به روتون



  • لادن ..

سلام بر حسین(ع)

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۷ ب.ظ

  • لادن ..

یادداشت 24، مخاطب

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۳۷ ب.ظ
به این فکر میکنم که باید به فکر تک و توک مخاطبای وبلاگمم باشم، مخاطبی که وقت میذاره و متنی که بدون ویرایش نوشتم و حتی انسجام و دقت لازم رو نداره میخونه. راستش متاسفم بهشون هیچ فکر نکرده بودم. باید جوری بنویسم که بشه درباره ش نظر داد؟ نه نمیتونم، فعلا وقت کافی برای تمرکز روی این قضیه ندارم، راستش اینجا آشفتگی دنیای بیرونمو از بین میبره(منم به اون بدی که مینویسم نیستم)...

+ خاطره شد ...
  • لادن ..

یادداشت 23، سکوت

دوشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۶ ق.ظ
+ خاطره شد ...
  • لادن ..

یادداشت 22، جمعه

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۷ ب.ظ
بچه بودم نمیدونستم چرا میگن غروب جمعه دلگیره!!

+ خاطره شد...
  • لادن ..

یادداشت 21،....

پنجشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۲ ب.ظ
+ خاطره شد...
  • لادن ..

یادداشت 20، دفاع

چهارشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۷ ب.ظ
اسمش صدیقه ست، هیچ وقت دروغ نمیگه، از اسمش خجالت میکشه...وقتی هست با آرامش و متانت خاصش، جدیت و عصبانیت به جاش، همه رو آروم میکنه و نظم رو برقرار، توی آزمایشگاه پشت بنچش نشسته میرم جلو خم میشم، آروم لپشو ماچ میکنم، عصبانیِ لوس و مهربون میشه میگه: جمع کن خودتو دختر!! دوسش میدارم خب!

سه تا آرزو دارم... کجاست غول چراغ جادو؟


+ خاطره شد...

  • لادن ..

یادداشت 19، نیمکت

دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۴ ب.ظ

حق گرفتنیه، درست... بهم نچسبید گرفتن این حقم...


+ خاطره شد...

  • لادن ..