طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 235، حال ناخوش

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۳۷ ب.ظ

حالم بده، انگار آسمون رو با همه ی بزرگیش بلعیده باشم و راه گلوم رو بسته باشه...

اگه پتانسیل ناخوش شدن در خودت میبینی ادامه مطلب رو نخون. و لطفا اگه یه درصد احتمال میدی کامنتت حالم رو بدتر کنه هیچی ننویس برام.

از همون بچگی که سرم توی کتاب بود و ازش لذت میبردم فقط دو تا رویای بزرگ شخصی داشتم. یکی پزشک شدن بود یکی نویسنده شدن. چقدر حسودیم شد به خداداد عزیزی که گفت: هیچ وقت توی زندگی آرزویی نداشته. حتی با وجود همه ی سختیایی که کشیده و پشت سر گذاشته.

سالهای آخر دبیرستان دچار افت شدید تحصیلی شدم. یه اتفاق خارج از کنترلم بود. کار هورمونای مسخره ی دوران بلوغ بود یا صبری که سر اومده بود یا هر عامل درونی یا بیرونی دیگه فرقی نداره. نتیجه ش یه چیز بود، هر چی بیشتر تلاش میکردم کمتر نتیجه میگرفتم. وقتی هدف داشته باشی تحمل خیلی شرایط برات ساده تر میشه. برای من که اینجور بود. با وجود شکست هایی که توی درس میخوردم و راندمان پایین تحصیلیم نسبت به هدفی که داشتم بازم ادامه دادم. دبیرستانی که توش درس میخوندم یکی از مسخره ترین مدارس کشور بود به شکلی که سال بعد از پایان دبیرستانم منحل شد و حتی مدرکم هم از اداره آموزش و پرورش گرفتم. سال بعد نشستم با خودم دو دو تا چهار تا کردم دیدم از شانس خوشگلم اولین سالیه که قراره معدل دیپلم لحاظ بشه توی کنکور و ... نمیدونستم اینم مثل ما بقی قانونای اینجا کاری از پیش نمیبره. به این نتیجه رسیدم که تمام سرمایه گذاریم واسه خوندن رو صرف کنکور پزشکی آزاد کنم. (اون وقتا کنکور آزاد جداگانه بود). نشستم به خوندن و با هزاران مصیبت رفتم کازرون و کنکور دادم. بعد از کنکور نشستم درصدای تقریبیم رو حساب کردم و با نتایج سال قبل که از اینترنت در آورده بودم مقایسه کردم. قبول میشدم! درصدام از آخرین نفر قبول سال قبل بهتر بود. زیست و ادبیات رو 100 زده بودم و به جز عربی بقیه بالای 60-70. رد خور نداشت قبولیم. به خاطر همین احمقانه ترین انتخاب رشته ی دانشگاه دولتیم رو انجام دادم. یه حماقت محض!

پزشکی قبول نشدم!!! هنوزم باورم نمیشه! با اون انتخاب رشته ی احمقانه، کتابداری روزانه دانشگاه اصفهان قبول شدم. ملغمه ای از جنون ناشی از رد شدنم توی آزمون پزشکی و خستگی ناشی از کنکور، ترس از پشت کنکور موندن، شنیدن نظرات ظالمانه ی اطرافیان (دایه های مهربان تر از مادر) و مشکلات ریز و درشت خانوادگی باعث شد حماقت دومم رو مرتکب بشم. نرفتم ثبت نام! اگه منطقی و عاقلانه تر بهش فکر میکردم، اگه یکی بود راهنماییم میکرد میشد برم و خیلی ساده تغییر رشته بدم یا حتی انتقالی به دانشگاه یه شهر نزدیک تر. اما این کار رو نکردم. حواسم نبود یه نوبت از دو نوبت حقی که در پذیرش رشته های روزانه دارم رو، دارم از دست میدم.

طبق قانون سال بعد از کنکور سراسری محروم بودم. فقط خدا میدونه اون روزا چقدر احساس بدی داشتم. بطالت محض! عملا هیچ کار مفیدی نمیکردم. حتی عادت کتابخونی که بخاطر کنکور کنار گذاشته بودم رو ادامه ندادم. دو سال از زندگیم به راحتی از دست رفت.

سال بعد باز به نیت پزشکی شروع کردم. اما اون آدم سابق نبودم. همه ی انگیزه ها و پشتکارم تحلیل رفته بود. ساعت مطالعه م به سختی به 6 ساعت میرسید. بیشتر مطالب رو بلد بودم به جز عربی و ریاضی توی درسای دیگه نسبتا خوب پیش میرفت. نمیتونستم یا سختم بود کلاس کنکور برم یا معلم خصوصی بگیرم که اگه این کار رو هم کرده بودم و ضعفم توی این دو درس رو جبران کرده بودم به هدفم میرسیدم.... بازم نشد!

این بار شیمی قبول شدم. حس بدی نسبت بهش نداشتم.حتی میشد گفت دوست داشتم ازش سر در بیارم و از دریچه ی یه شیمیدان به زندگی نگاه کنم. با حقیقت کنار اومدم. برای همیشه دستم از پزشکی کوتاه موند. این دومین و آخرین فرصتم در قبولی دوره ی روزانه بود و طبق قانون از این به بعد حق شرکت در کنکور سراسری رو ندارم. راستش خیلی ستمه که اینهمه برای رسیدن به دانشگاه دولتی تلاش کنیم و بعد به جای اینکه از مزایای بهتری برخوردار باشی  یا تاثیری در شانس کسب شغلی داشته باشه، صرفا زیر دین میری. همون روز اول ثبت نام کلی فرم پر میکنی که تا چند برابر مدت تحصیلت تعهد خدمت داری. ( و این من رو یاد قانون دوم کتاب 1984 درباره ی آزادی میندازه). چهار سال گذشت. درباره ی دانشگاه دید رویایی نداشتم اما حداقل انتظاراتم رو هم براورده نکرد. تنها قسمت قشنگش کلاس درس پلیمر و صنایع شیمیایی و شیمی نفت بود. اون جاها که بهت این توهم رو تزریق میکردن که میتونی یه نقش مفید توی فعالیت های صنعتی و اقتصادی داشته باشی.

مشکلات زیاد بود. میدونید! چون مردم درک درستی از رشته های علوم پایه ندارن، دانشجوها یا دانش آموخته های این رشته ها خیلی طفلکی هستن و اصولا کسی زیاد قبولشون نداره. یعنی شما فوق دیپلم یه رشته ی پیراپزشکی یا مهندسی توی دانشگاه بدون آزمون و شهریه ای شلمرود داشته باشی به دید دکتر مهندس نگاهت میکنن ولی علوم پایه ای های طفلکی... با کلی ایده و هیجان از دانشگاه اومدم بیرون. یه مدت درباره ی تولید ترکیبات هالوژن دار آروماتیک تحقیق کردم، یه مدت درباره ی خط تولید ظروف یه بار مصرف زیست تخریب پذیر و سالم و یه ایده هایی هم درباره ی صنایع بسته بندی و پکینگ داشتم. هیچکس جدیم نگرفت. بابام در ظاهر حاضر بود کمک کنه ولی از همون اولین صحبتا متوجه شدم داریم با دو زاویه ی کاملا متفاوت نگاه میکنیم و اصلا به نظرات من اهمیت نمیده، از اون گذشته ما دو تا معمولا سر ساده ترین مسائل نمیتونیم به توافق برسیم پس ماجرا منتفی شد.

همراه با سیل جمعیت لیسانس به دست وارد دوره ی بعدی شدم. نا امید و خسته و ناراضی تر از همیشه. دانشگاه نگو مافیای علمی! از همون اول روی سخت کوشی من حساب باز کردن و هر چی زحمت کشیدم همه به نام خانم ها و آقایون ثبت شد و هنوز که هنوزه بعد از دوسال از دفاع هنوز منتظر جواب مقاله هام. بیشتر از قبل خسته و ناامید شدم. تا حالا هر چی زحمت کشیدم آب تو هاون کوفتن بوده. حالا از درس و دانشگاه به کل زده بودم. چند بار برنامه ریزی کردم برای دکتری شیمی ولی نمیتونستم. بعد از حقی که توی ارشد ازم ضایع شده بودم نمیتونستم. حتی یه بار سر جلسه آزمون نرفتم. تصمیم گرفتم بیخیال درس و دانشگاه برم دنبال کار هنری. کارای دستی رو دوست داشتم. درباره ی رشته ی صنایع دستی تحقیق و پرس و جو کردم. یه مدت نقطه کوبی تمرین کردم یه مدت کار ویترای، یه مدت کارای خمیری. بعد به سرم زد برم طراحی کارت ویزیت یاد بگیرم. بنظرم کار جالبی میومد و توی شهر و استانمون رقیب گردن کلفت کمه. خیلیا کار خاص بخوان سفارش میدن از تهران براشون بفرستن. نه! اینا راضیم نمیکرد. خودم رو گول میزدم. هنوز ته وجودم پی چیز دیگه ای بودم.

رفتم سراغ نوشتن. نوشتن رو دوست دارم خیلی زیاد. هر چند خیلی ضعیفم. کنترل ذهنم از دستم در میره. راهم رو گم میکنم. یه وقتا هم ناخودآگاه شبیه یکی از داستانا یا نویسنده هایی که دوست دارم مینویسم. توی نوشتن هم دنبال یه سوژه ی ناب بودم. کتاب خوندم. سعی کردم از ژانرای مختلف بخونم. ادبیات روس رو خیلی دوست دارم اما اون روحیه ی لطیف رو برای نوشتن این سبک ندارم. از نوشته های صرفا تلخ هم بیزارم. بین کتابایی که میگشتم یه ژانر برام از همه جالب تر بود، پاپیولار ساینس. توی ایران کسی زیاد از کتابای علمی استقبال نمیکنه. کتابای علمی معمولا نوشته نمیشه و مترجمای حرفه ای سمتش نمیرن و در نتیجه کارهایی با ترجمه های ضعیف هستن. وقتی سعی میکردم از لابلای متون انگلیسی منظور نویسنده رو متوجه بشم به این مطلب رسیدم که چقدر سوادم در حوزه ی بیوشیمی و زیست شناسی پایینه. وقتی سمت یادگیری این علوم رفتم ناخودآگاه دوباره و بیش از پیش به علوم پزشکی علاقمند شدم. آه! بازم پزشکی.

یه مدت شروع کردم به خوندن کتابای دبیرستان! اوضاع خوب پیش میرفت. تا باز بحث این مشکلات قانونی پیش اومد. الان کلی ایمیل زدم اینور و اونور منتظر جوابشونم. اگه جواب بدن. اما این بار مشکل فقط قبولی کنکور نیست. اجازه ی کنکور سراسری ندارم. کنکور آزاد و سراسری ادغام شده و از اونجایی که دو مقطع تحصیلی از شرایط روزانه استفاده کردم احتمالا باید تعهد خدمتم رو بخرم و...

 خدایی مسخره ست دوبار پذیرش روزانه. حالا دوبار ثبت نامش اگر محرومیت در پی داشت یه چیز!

الان خسته م... از همیشه ناامیدترم... و به معنی کامل کلمه سردرگمم. انگار آسمون رو با همه ی بزرگیش بلعیده باشم و راه گلوم رو بسته باشه!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۶
لادن --

نظرات  (۷)

۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۰ نویسنده ....
وای خدای من تو چقدر سخت کوش بودی از خودم خجالت کشیدم.
نمی دونم چه طور می تونم کمک کنم دوست خوبم... امیدوارم راه برات روشن بشه
پاسخ:
معمولا وقتی به جزییات گذشته فکر میکنم خیلی نا امید میشم. یه خرده بگذره بهتر میشم یه کاری میکنم. دنیا که به آخر نرسیده. 
پا میشم دوباره.
ممنون از لطفت
پشتکارت قابل تحسینه لادن بانو ;)
پاسخ:
متشکرم 
خدا آخر و عاقبتمون رو بخیر کنه. 
پست آخرتون رو خوندم، گرچه از این ماجرا خیلی سر در نمیارم اما از صمیم قلب آرزو دارم بهترین شرایط براتون رقم بخوره... حسای خوب و عمیق تر جای حسای قبلی رو بگیره 
۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۴ رحیم فلاحتی
تا قلپ آخر این چای تلخ رو نوش جان کردم . 
فقط می تونم بگم متاسفانه «ژن برتر » ندارید وگرنه هیچکدوم از این دلواپسی ها رو نداشتید و نداشتیم 😥
پاسخ:
آره خب...
ولی از نظر عملی هم ضعیف عمل کردم. میبینم کسانی که بدون داشتن علم آنچنانی یا پشتوانه مالی و حمایتی دارن کارای بزرگتر از سطح خودشون انجام میدن و برام غبطه برانگیزه. 
از اینکه همه ی تخم مرغا رو توی یه سبد گذاشتم از دست خودم عصبانیم.
۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۷ رحیم فلاحتی
آره . من هم با این موضوع موافقم که به لحاظ عملی نسبت به خیلی ها بد عمل کرده ام . و همه تخم مرغ ها در یک سبد . 
و این سبد رها شده و سخت زمین خورده ام . در حال سینه خیز ام و تا کی خدا قوتی بده بلند شوم سر پا . 
امیدوارم گشایشی باشه برای همه .
پاسخ:
همیشه راه های جدیدی هست... 
منم امیدوارم 
مطمئنی که نمی تونی تو کنکور سراسری شرکت کنی؟ 
فکر کنم بتونی تو کنکور سراسری شرکت کنی. فقط نمی تونی روزانه قبول بشی. می تونی پیام نور یا شبانه یا غیره بخونی. 
من رشته ام علوم پایه بود فیزیک روزانه لیسانس گرفتم. پازسال دوباره کنکور دادم برای یکی از رشته های انسانی. شبانه قبول شدم نرفتم البته! 
+ شاید قوانین برای رشته پزشکی فرق کنه.

پاسخ:
سلام 
مشکل من اینه که دوبار کارشناسی روزانه پذیرفته شدم. طبق قانون از شرکت در کنکور سراسری برای هر رشته ای چه روزانه یا شبانه محرومم. 
ولی قانون جدید اینجوریه که اگه یه بار روزانه پذیرفته شدید بازم حتی متونید روزانه بخونید و نیاز به خرید تعهد خدمتتون نیست، فقط اگر تصمیم داشتید واحدای مشترک رو تطبیق بدید باید اون تعهد رو بپردازید. اگه مقطعی به جز کارشناسی باشه مثلا دکتری حرفه ای پزشکی که همونم نیاز نیست ( این بخشنامه ی امساله)
+ر در صورتی که بازم تصمیم به تحصیل مجدد گرفتید، با دانشگاهی که بهش تعهد دارید یه صحبتی کنید بد نیست. منم به حقوق فکر کردم به نیت وکالت و سردفتری اما دیدم به روحیه م نمیخوره.
امیدوارم موفق باشید 
مساله اینه که چطور ممکنه دو بار روزانه خونده باشی؟ اصلا تو دفترچه همچین چیزی نبود. با دقت خوندم. 
من فکر میکردم فقط یه بار امکان داره. برای همین اصلا روزانه انتخاب رشته نکردم. یعنی محدودیت نداره که چه سالی مدرک گرفته باشی؟ لیسانسم مال ده سال پیشه.
+تازه مسخره ام کردند که تو کی رو دیدی که دوبار کارشناسی بخونه! آخه من مدرکش برام مهم نبود. من اصلا هیچوقت تو علوم انسانی نبودم. میخواستم مطالب پایه رشته رو یاد بگیرم. اگه به حرفشون گوش نداده بودم، الان سرکلاس بودم. :(
پاسخ:
فکر کنم توی متن پست مفصل توضیح داده باشم. دو بار پذیرفته شدن با دوبار خوندن فرق داره. من بار اول نرفتم بار دوم که بعد از گذشت یکسال و طی شدن محرومیت یکساله از کنکور بود قبول شدم و رفتم لیسانس روزانه خوندم. 
برای شما که یه بار پذیرفته شدید و همون یه بار هم رفتید که کنکور بلامانع هست و چون امسال شبانه قبول شدید میتونید شرکت کنید. درباره ی روزانه خوندن برای بار دوم هم عرض کردم با دانشگاهی که لیسانس گرفتید و بخاطر تحصیل رایگان در دوره روزانه بهش تعهد خدمت دارید تماس بگیرید بپرسید شرایطشون چیه. 
نه بعید میدونم محدودیت داشته باشه که مدرکتون مال چه سالیه. دیگه اینکه اگه این مدت سر کار رفته باشید که خب یعنی تعهد خدمتت یا بخشی از اون رو گذروندید. اگه نرفتید هم فرقی نداره.
(البته قانون گفته هر ایرانی در هر مقطع تحصیلی حداقل یکبار حق تحصیل رایگان داره)
روزانه انتخاب میکردید هم اشکالی نداشت فوقش میگفتن باید معادل شهریه ی شبانه بپردازید. ولی بپرسید گویا قانونش عوض شده. من که به سنجش و وزارت علوم و مرکز آزمون دانشگاه آزاد و دانشگاه تحصیلم و.... ایمیل زدم و تماس گرفتم برای مشکل خودم.
خیلیا بیش از یه مدرک کارشناسی دارن، خیلیا... و اصلا اتفاق عجیب و نادری نیست. از من میشنوید به هیچ کسی کار نداشته باشید. درباره ی تصمیمتون کاملا تحقیق کنید و در صورتی که مطمئن شدید درسته برای هدفتون تلاش کنید. 
بله دقت نکرده بودم به تفاوت دوبار پذیرفته شدن و دو بار درس خواندن.  از توضیحاتتون خیلی متشکرم [گل]
پاسخ:
خواهش میکنم 
موفق باشید. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی