طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 233، این طرف داستان خواستگاری

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ب.ظ

یکی از فرهنگهای قشنگمون که خوشبختانه تا به امروز حفظ شده مراسم خواستگاریه. هر چند که گاهی به نظر میرسه از ارزش و اصالتش کم شده اما هنوز هم هستند خانواده هایی که به شیوه ی سنتی به خواستگاری میرن یا واسه شون خواستگار میاد. راستش رو بخواید جریان خواستگاری یه ماجراجویی بامزه ست، که علاوه بر ظاهر یک ساعته ی ماجرا کلی حواشی بامزه به همراه داره که تا مدتها سوژه ی خانواده هاست. حالا چه اون طرف ماجرا باشن و چه این طرف. لطفا به چند توصیه ی خواهرانه ی من که نتیجه ی خواستگاری هایی میشه که به عنوان ناظر یا یه طرف ماجرا شرکت داشتم، دقت بفرمایید. چند نکته ی ساده، پیش پا افتاده و به شدت روی اعصاب!


  لطفا با کفش بند دار خواستگاری نرید. مورد دیدیم خانواده ش دم در توی کوچه یا پایین راه پله ها منتظر موندن تا خواستگار محترم بند کفش ببنده، که تحت تاثیر جو استرس زای حاکم، این کار چند برابر زمان معمول به طول انجامیده.


چند ساعت قبل حتما چک کنید جوراب تمیز و سالم داشته باشید. خدایی این کفش و جوراب توی خواستگاری خیلی مهمه، خیلی! :)))


توی خواستگاری به خانواده به ویژه مادر و خواهرتون خیلی احترام بذارید. مطمئن باشید جزییات رفتارتون رو زیر نظر دارن. موقع ورود و خروج از خونه حتما این احترام رو در نظر داشته باشید. حالا استرس و رودربایستی دارید قبول، ولی قرار نیست سرت رو بندازی بری پایین بعد مادرت با این پای درد آروم آروم پشت سرت بیاد که!!! (دیدم که میگم!)


معمولا در بیشتر مناطق کشورمون رسم بر اینه که جلسه ی اول معارفه ست. یعنی قرار نیست خواستگاری برید و کسی رو خواستگاری کنید پس راحت باشید. فکر کن اومدی خونه ی خاله ت. حالا نه اینکه خونه ی خاله باشه ها! ولی راحت باشید، صحبت کنید ملت صداتون رو بشنوند و خواهشا زیاده از حد فضل و کمالات رو نکنید. (باشه بابا تو خوبی!)


پیرو نکته ی قبل ازتون درخواست میکنم جلسه ی اول گل و شیرینی نگیرید. بعد احیانا از دختر یا خانواده ش خوشتون نیومد مجبور نباشید جهت تلافی پول گل و شیرینی، خودتون رو با میوه و چای و شربت خفه کنید.


وقتی ازتون پذیرایی میشه، تعارف نکنید. بخور بابا نمک گیر نمیشی.


اخم نکنید. چرا آخه؟ کی گفته اخم کردن آقایون رو جذاب میکنه؟! نصف بیشتر خواستگاری هایی رو که درش حضور داشتم خواستگار رو با یه من عسل نمیشد خورد. فوقش اینه جلسه بعد نمیاید. فوقش اونا میگن نیاید.


منم منم نکنید! حالا توی این اوضاع خراب اشتغال دری به تخته خورد و شما مشغول به کار شدی و از خوش شانسی ملکی هم به نام داری دلیل نمیشه پزش رو بدی. اصلا اینجا جاش نیست. حساب مهریه رو هم باید داشته باشی.


آخ! مهریه! تو رو خدا جوگیر نشید. وعده ی خارج از توانتون ندید. قشنگ قبلش حساب کتاب کنید و با خانواده یه کلام شید بعد برید واسه صحبتای جدی.


کلیشه ایه ولی قیافه ملاک نیست. من یه دوستی دارم بی همتا! فرشته! خانم! اخلاق رویایی! مهربووون! شیرین زبون! به قول یکی از دوستان از اوناست که باید بشناسی تا دوستش داشته باشی. ولی موهاش مشکی و فر و سبزه رو (البته بانمکه). از من بپرسی از خوشگلی نمره ی زیر 16 بهش نمیدم ولی خب! خودم به هر کی توصیه ش کردم بی دلیل حتی حاضر نشده باهاش صحبت کنه. از خوبی یه مدلیه که بین دوستان مثال زدنیه. پس اگه مورد خاصی بهتون معرفی شد و در حسن نیت معرف شک نداشتید وقت بذارید و بیشتر آشنا بشید. نگاه های کلیشه ای رو کنار بذارید، خوش قلبی خیلی مهمه...


صادق باشید... صادق باشید... صادق باشید.


پ.ن: وقتی اختلاف سنی زیادی با خاله و دایی و عمه و عموهات نداشته باشی و حداقل دو تا داداش بزرگتر، کلی ماجرای خواستگاری دیدی دیگه! یه وقت همه رو پای خودم نذارید. وگرنه اون صف پشت در خونه مون که دیگه گفتن نداره :)

پ.ن2: خواهرای عزیزم حالا که تا اینجا متن رو خوندید، خدمت شما عرض کنم که... آرایش لایت میدونید که چیه؟!! :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۱
لادن --

نظرات  (۵)

۰۱ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۳ محمدباقر قنبری نصرآبادی
این کفش بنددار عالی بود!
هههه

پاسخ:
کفش مهمه! 
خیلی خیلی متن خوب و مفیدی بود :))

منم دیگه از کثرت خواستگاری رفتن کم کم دارم برای خودم مجتهد خواستگاری میشم!! :))


با همه حرفها تقریبا موافقم. به جز اینکه گفتید جلسه اول گل و شیرینی نبرید. به نظرم نمیشه دست خالی رفت. شیرینی باید باشه
پاسخ:
انشاالله که عاقبت این خواستگاری ها خیر باشه :)

رسم و رسوم مناطق مختلف فرق میکنه. ما مهمانی معمولی هم که میریم اغلب دست خالی نمیریم ولی خب گل و شیرینی با هم یه پیام خاصی داره. ( دیگه همه همسایه ها هم منتظر جواب میشن). ما توی مراسمات این چنین که خانواده ی پسر بودیم اغلب شکلات بسته بندی مجلسی بردیم ( دیگه فوقش بیست یا بیست و پنج هزار تومان شده)  

شما حساب کنید یکی شاید لازم باشه ده جا بره برای آشنایی، ده تا دو کیلو شیرینی قنادی به ازای کیلویی 13 هزار تومان. میشه 260 هزار تومان... باید وام خواستگاری بگیره :)
وجدانا این شکلات بسته بندی ها ضایست!


شما کجا زندگی میکنید که شیرینی کیلویی 13 هزارتومنه؟ :|

ما هردفعه میریم دو کیلو شیرینی تر میگیریم و حدود پنجاه هزار تومن میشه. فکر میکنم تا الان بالای یک میلیون خرج کردم
پاسخ:
نه بابا چی ضایع ست... واسه ما که از همینا میارن اون پاپیون روی بسته، کلی ذوق داره :))
حالا مثال بود، نمیدونم کیلو چنده... خوشبختانه من تا حالا پای صندوق قنادی زیاد نرفتم. آخرین بار دو سال پیش واسه شیرینی دفاع از پایان نامه م شیرینی خریدم.
خب آخه برادر من! قبلش ملاکهاتون رو به خانواده و آشنایان بفرمایید، اونا به بهانه ای تشریف ببرن دختر خانم و خانواده شون رو رصد کنن، در صورتی که حداقل های ملاک ها رو داشتن شما با شیرینی 50 هزار تومانی تشریف ببرید. خوشبحال دخترای شهر شما :)) شما کجا زندگی میکنید؟ 

+ بعد جدی شما آقایون چی انتظار دارید از همسر آینده تون که بین این همه نیست؟ دختر خوب که زیاده ماشاالله. 

متلب!!! مفید تری پیدار نکردید!؟

به نظر می رسه سوژه کم آوردید!

پاسخ:
بنظرم خیلی هم جالب و مهم هست. 
ای خواهر! دست رو دلم نذار که خونه! :))

راستش برای سوالات و نکاتی که گفتید جواب دارم منتها اینجا مثل تلگرام نیست که بشه چت و گفتگو کرد. لذا جواب نمیدم. فقط بگم که من دارم چوب ازدواج سنتی رو میخورم. بقیه اش دیگه بماند
پاسخ:
انشاالله هر چی خیره برای همه ی جوونا پیش بیاد..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی