طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 230، زهر شرمندگی

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ

یه جاهایی توی زندگی بد جور روم کم شده. قشنگ احساس کردم یکی گوشم رو سفت گرفته و پیچونده. یه بارش وقتی بود که با زهرا (هم اتاقیم) دعوام شد. مدتها بود که ازش دلخور بودم به خاطر رفتارهایی که شاید ناخودآگاه ازش سر میزد و به شدت آزارم میداد. حواسم نبود که دنبال یه فرصت بودم تا خشم پنهانم رو بروز بدم و بالاخره یه روز بهونه ش پیدا شد. وقتی سر یه مسئله ی پیش پا افتاده حرفمون شد زودتر از اینکه هر چی توی دلم جمع شده بریزم بیرون بغضش ترکید. رفت نشست توی بالکن خوابگاه و گریه کرد. صدای گرفته و آرومش رو وقتی داشت با هم اتاقیم صحبت میکرد شنیدم که می گفت «به خدا این چند روزه همش دارم براش دعا میکنم امتحان فیزیک سختش رو پاس کنه». گوشم و گرفته بود و داشت خیلی محکم میپیچوند، هنوز یاد اون روز میفتم جاش درد میکنه. پشیمونم از اوقاتی که من توی دلم از دستش حرص میخوردم و فکر تلافی بودم و اون توی دلش برای گرفتاری من دعا میکرده. بد جور روم کم شد... بدجور شرمنده شدم. بده آدم جلوی وجدانش شرمنده باشه...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۲
لادن --

نظرات  (۱)

چه لطیف بود...

کاش این درسها یادمون بمونه (خودمو میگم البته)
تقریبا هر وقت بداخلاقی میکنم بعدش کاملا پشیمون میشم.
پاسخ:
بهتره حواسمون به وجدانمون باشه،  خواب نره یه وقت. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی