طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 228، اسکارلت درون

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

یه وقتایی روحیه م خیلی ضعیف میشه، اینجور وقتا هیچ حرف امید بخشی به سادگی حالم رو بهتر نمیکنه تا اینکه با خودم کنار بیام. همین چندوقت پیش بود سر یه ماجرا بد به مهسا توپیدم با اینکه حقش بود و البته بعدا گفت یادش نیست چی بهش گفتم. یه مدت با خودم کلنجار برم بهتر میشم پس به خودم زمان دادم. بعد به مهسا زنگ زدم، این رو دیگه دارم یاد میگیرم کی کار به کار خودم نداشته باشم تا کمتر عذاب بکشم. دوازده سالم بود کتاب برباد رفته ی مارگارت میچل رو خوندم. اون روزا خیلی ازش تاثیر گرفتم اصلا اینکه چرا اون روز توی طبقه ی ادبیات جهان دستم به طرف این یکی دراز شد خودش یه شبه معجزه ست. اسکارلت همون کسی بود که اون روزا باید بهم راه کنار اومدن با مشکلاتم رو نشون میداد. رت باتلر دوست داشتنی ترین نقش منفی ای بوده که تا حالا توی کتابا خوندم و همه ی اون ماجراها با تصویری که توی اون سن از این داستان ساختم توی ذهنم حک شده، هنوزم یه وقتایی کم که میارم میرم سراغ اسکارلت درونم، بهم میگه: الان وقت غصه خوردن و فکر کردن به این پیشامد ناگوار نیست فعلا باید دست به کار بشی... روحت شاد مارگارت عزیز!

از مهسا خواستم برباد رفته رو بخونه. شاید اونم برداشتی متناسب با شرایطش از این داستان داشته باشه که توی روند زندگیش تاثیر گذار باشه، البته که هر کسی باید داستان خودش رو پیدا کنه. قبلا هم بهش گفته بودم مشاور دردی ازش دوا نمیکنه، اصلا من خودم یه پا مشاورم. میگم: دنبال هیچ انگیزه ی بیرونی نباش، هر چی هست باید درون خودت پیداش کنی، اگه نمیتونی بیخیال! خوش باش کی به کیه؟!


امروز چهار کیلو سبزی ماهی پاک کردم، حدود یک کیلو گشنیز تازه خرد کردم. الان دستام بوی گشنیز میده، جات خالی! آخر هفته ماهی سبور داریم (از لذیذترین غذاهای دنیا)


شروع به درس خوندن کردم، فعالیتم در اینستا به کمتر از نیم ساعت در هفته و در تلگرام کمتر از یک ربع ساعت در روز رسیده. کلی هم پست نصفه و نیمه توی وبلاگ دارم که سر فرصت بهشون رسیدگی میکنم.

کاش حوصله داشتم ماجراهای برادرزاده های فسقلیم رو بنویسم، حیفه فراموشم بشه :)


پ.ن: سوژه و نتیجه ی داستان برباد رفته خیلی برای من قابل برداشت نبود، فقط جنبه های مثبت نقش اول داستان بود که برام الگو شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۹
لادن --

نظرات  (۳)

۱۹ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۱ رحیم فلاحتی
مثل اینکه قبل از بر باد رفتن باید خودم برم سراغ خوندنش.
پاسخ:
خوشحال میشم برداشت شما رو از این داستان بدونم.


+ خبیث درونم خوشحال شد کتابی خونده که شما هنوز نخوندید:))
۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۲۰ رحیم فلاحتی
حتمن . عصر بپرسم کتابخونه داره یا نه 😀


شما به همه جای این خونه سرک کشیدید . نمی تونم خالی ببندم 😂
پاسخ:
آره! تمام خونه ی مجازی شما رو بازدید کردم و بعضی از مطالب هم خیلی مفید بود برام.

😊😁

۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۴ دل‌آرام محمودی
بازم ازینا بنویس! بازم بازم! ؛)
پاسخ:
بر باد رفته یه رمان طولانی به حساب میاد، نمیشه سر راست معرفیش کرد. اولین بار بود به ذهنم رسید ممکنه برای دیگری هم اثری داشته باشه. 
ممنون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی