طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

طعم تلخ جدایی 2

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۷ ق.ظ

بعد از پست اول طعم تلخ جدایی، مدت هاست که تصمیم دارم درباره ی دو موضوع در این رابطه بنویسم. اما نوشتنش واقعا کار سختیه و این مجموعه نوشته ها هنوز شکل و مسیر مشخصی توی ذهنم پیدا نکردن. توی این راه قطعا به کمک خواننده ها بیش از سایر پست ها نیاز هست پس خواهش میکنم هر نظری در رابطه با این پست ها دارید چه عمومی یا خصوصی برام بنویسید و از احساس یا تجربه هاتون بگید.

یکی از مشکلات روز جامعه ی ما آمار بالای طلاق در سالهای اخیره. حتما شما هم شنیدید یا در اطرافتون کسانی رو سراغ دارید که عمر زندگی مشترکشون کمتر از یک سال یا حتی شش ماه هست. مسلمه که این اتفاق اصلا خوب نیست و پیامدهای بدتری هم در پی داره. اما بین همه ی این بدی ها و تبعات منفی انکار ناپذیر این مشکل من یه نکته ی خوب میبینم و اون اینه که افراد دارن تلاش میکنم نقش قربانی رو نپذیرن. پیرزن و پیرمردهایی رو میشناسیم که با حسرت از گذشته هاشون صحبت میکنن و همیشه از اینکه زندگیشون رو به نفع دیگری فراموش یا فدای فرزند و همسرشون کردن شکایت دارن؛ در حالی که اونا هم مثل هر انسان دیگه ای این حق رو داشتن که زندگی خوبی داشته باشن و دست کم از انتخاب ها و تصمیماتشون راضی باشن. شرایط عرفی و توقعات نابجایی که جامعه یا خانواده های دو نفر توی یه زندگی مشترک تحمیل میکنه این قدرت رو داره که تمام عمر افراد یه خانواده رو با حسرت همراه کنه پس بهتر نیست این تفکرات غلط یه جایی زیر پا گذاشته بشه؟ طبیعیه که مقابله با چنین مشکلی هزینه ی سنگینی داره، و به نظر من این هزینه ایه که جوونای دوره ی ما دارن میپردازن به این امید که در آینده از شر این تفکرات و باورهای غلط خلاصی پیدا کنن.

همه ی ما این رو میدونیم که کنار هم قرار گرفتن دو نفر از دو خانواده و دو فرهنگ مختلف به این سادگیا هم نیست. برای ایجاد یه رابطه ی پایدار تلاش دو جانبه و بلکه چند جانبه ای لازمه اما توی فرهنگ ما عموما این انتظار بیشتر یا صرفا از طرف زن هست نه شوهر (بعضی مناطق پر رنگ تر و جاهای دیگه کمرنگ تر). پس از جهتی اینکه دخترای دوره ی ما کمتر زیر بار چنین اشتباهی میرن من رو امیدوار میکنه. منم مثل شما میدونم که پدیده ای مثل طلاق، جدایی یا اختلافات خانوادگی ریشه های مختلفی داره ولی حرف امروز من همینه که عرض کردم. برای پا بر جا موندن یه زندگی هر دو طرف به سهم خودشون باید تلاش داشته باشن. چند روز پیش این نکته رو یاد گرفتم که در زبان عربی وقتی میخوان از مشارکت دو طرفه صحبت کنن از فعل های باب تفاعل استفاده میکنن، حالا این ربطش چیه؟ :)) وقتی میگیم تفاهم در صورتی معنا پیدا میکنه که دو طرف برای ایجاد تفاهم مشارکت و همکاری کنن. پس چه خوبه وقتی ببینیم توی یه رابطه یکی داره از مسئولیتش شونه خالی میکنه اون رو با افکار پوسیده ش رها کنیم پیش از اینکه افراد جدیدی ناخواسته وارد اون رابطه بشن و تحت تاثیر تنش های اون رابطه آسیب ببینن. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۳
لادن --

نظرات  (۳)

سلام . 
من پست اول و این پست رو خوندم . به نظرم میشه یجوری در عین بیان تمام این موضوعات که اشاره میکنی طور دیگه ای مسیر رو رفت . 
 یعنی این مسائل همونجوری که خودت هم اشاره کردی موضوعاتی نیستن که از یک وجه برخوردار باشن و یک عامل خاص داشته باشن . حاصل یه کار تیمی هستن یا یه کم کاری تیمی شاید . 
من دوست دارم اگر چنین تجربه ای با چنین جزئیات و نقطه نظر هایی داری ، طوری بنویسی که در عین بیان این موارد من رو به عنوان خواننده بکشونه به سمتی با هدف و عنوان بالاتری . یعنی من چیزی که از کل متن با این حجم متوجه میشم کاربرد تفاعل و نوع نگاه متفاوت به مسئاله طلاق اون هم صرفا در یک مورد نباشه . 

من انتظارم اینه که وقتی میگی مثلا " ... افراد دارن تلاش میکنم نقش قربانی رو نپذیرن " بعدش به این مساله اشاره کنی که اصلا قبل از اینکه قربانی باشن این افراد ، با چه نگاه بسته ای وارد یک رابطه شدن که با چه شناخت و با چه معیار اشتباهی چیزی رو انتخاب و شروع کردن که کمتر از یک سال بهشون احساس باخت و احساس قربانی شدن دست میده . و آیا این حس اساسا در اکثر موارد با توجه به افکار عموم جامعه حس درستی هست یا ناشی از زیاده خواهی و تصورات و توقعات نا به جا هست که شکل میگیره . 
البته من متوجه هستم که پرداختن به همچین موضوعی با این همه گستردگی کار آسونی نیست و شاید گاها خارج از تجربه تو صورت گرفته باشه . منتها به نظرم برای خوب بودن لازمه این پرسپکتیو رو داشته باشیم از موضوعاتی که مطرح میشه . یا در اصل متن یا در نظرات به این شکل . 

پاسخ:
سلام 
خب تا حدودی با تمام نظرتون موافقم، اما در نظر داشته باشید من نمیخوام با چارچوب های کلاسیک یا متاثر از دیدگاه های علمی روانشناسی و جامعه شناسی به این ماجرا نگاه کنم، تلاشم اینه از پس انتقال تجربیاتم بر بیام و نتیجه ی نهایی رو مخاطب خودش برداشت کنه. 
کاملا میدونم دارم پراکنده و موردی مینویسم و هنوز قدم های اولمه و باید یه الگوی خاص برای بیان این مطلب پیدا کنم، شاید زمان بهم کمک کنه تا بتونم انسجامی بین آموخته هام ایجاد کنم و با بیان و شکل جدیدتری ارائه ش بدم. ولی چیزی که تقریباً ازش مطمئنم اینه که ذهنم به این سادگی اجازه نمیده همه جانبه به قضیه نگاه کنم چون منم تحت تاثیر این شرایط ممکنه دنبال توجیه و تفسیری برای روح خودم باشم. من میتونستم این نوشته ها رو به صورت چرکنویس هایی جمع آوری کنم و پس از چند سال به شرط اینکه به نتیجه ای برسه ارائه بدم ولی تصمیم گرفتم اینجا بنویسم و قدم به قدم از همراهی دوستانم بهره ببرم. امیدوارم ضعف ها رو ببخشید و قول میدم تلاش بیشتری بکار بگیرم که بهتر بنویسم.
اما در مورد اشاره ای که به نقش قربانی بودن افراد داشتیم،  باید عرض کنم از اونجا که یه سری تفکرات طی سالیان سال در وجود ماها رشد کرده و چون همیشه بوده بهش عادت کردیم و مسلم دونستیم به تصحیح یا حذفشون حتی فکر هم نشده پس طبیعیه که بین قشر جوان و تحصیل کرده و روشنفکر هم وجود داشته باشه و به سختی بشه قبل از ورود به یه رابطه ی جدی شناختش. پس من فکر میکنم کسی که به این مرحله میرسه که احساس قربانی شدن بهش دست میده صرفاً از یه مسیر اشتباه نیومده بلکه یه اشتباه معمول رو نادیده گرفته که ممکنه با مشارکت طرفین تا حدودی رفع بشه به شرط اینکه هر دو به این باور برسن که اون تفکر اشتباهه.
زیاده خواهی و توقع نابجا هم از اون ور بوم افتادنه و بازم ناشی از اینه که اصل مشکل به خوبی شناخته نشده. ما ها گاهی خودمونم نمیدونیم چی میخوایم یا نمیدونیم کدوم بخش از داشته های فرهنگیمون درسته و کدوم بخشش نیاز به تصحیح داره. این اون قسمت تاوان دادن نسلیه که از یه ور بوم میفته تا حد و مرزش رو پیدا کنه.

بی نهایت از اظهار نظرتون سپاسگزارم 
اتفاقا بر خلاف چیزی که از نظر من به ظاهر بر میاد . من موافق این نوع نوشتنت هستم . نوشته ای که کاملا اولین برداشت تو از خاطرات و اتفاقات باشه . بدون هیچ دستکاری ای بدون هیچ حذف و اضاقه ناشی از غلط و درست پنداشتن چیزی . 
آخر نظر ام هم اشاره کردم یا در متن و یا در نظرات . به نظرم بحث در همچین مواردی باعث بوجود اومدن اون پرسپکتیو که  گفتم میشه . یعنی افراد مختلف با نقطه نظر های مختلف ، به جای اینکه ، یک فرد سعی کنه خودش رو در نقطه نظر های مختلف قرار بده . جفتش به ما اون تصویر 3 بعدی از موضوع رو میده . و حتی شاید در مورد اول بهتر این تصویر شکل بگیره . 
موفق باشی 
پاسخ:
ممنون 
شما هم موفق باشید 
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۴۴ شرف الدین
جمله آخر یعنی چی؟ یعنی طلاق قبل از بچه دار شدن؟
پاسخ:
بله، به قول معروف انتخاب بد از بدتر.

البته درباره ی دوران آشنایی و نامزدی هم همینطوره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی