طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 225، ولی نگفتم...

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ب.ظ

هر بار گذرم به دندونپزشکی میفته کلی از خودم ناامید میشم، بس که مشکلات دندون من تمومی نداره. همین جور یه روز از بیکاری هم گذرم به اون ورا بیفته باز باید بشنوم چرا دیر اومدی. همیشه هم میگم هر کاری لازمه انجام بدید تا یه مدت لازم نباشه بیام اینجا، بازم یا نمیشه بیش از حد روی یه سمت از دهان کار کرد یا اینکه میدونید دیگه! هزینه ها و دو دو تایی که به سختی چهارتا میشه.

هر چی شماره کلینیک رو گرفتم نتونستم تلفنی نوبت بگیرم. اونجا هم که رفتم چند نفری قبل از من اومده بودن دکتر همیشگی سرش شلوغ بود. یه نگاهی به عکس دندون کرد و گفت: من سرم شلوغه یا باید منتظر بشینی یا یه روز دیگه نوبت بگیری اما خانم دکتر هم هستن. میخوای بری پیش ایشون؟ به خانم جوان قد بلندی اشاره کرد که حواسش به ما نبود. گفتم: دکتر زیادی جوون نیستن؟

دکتر: همینه دیگه خود شما جوونا هم به هم اعتماد ندارید. همینه فلانی 90 سالشه داره همه کارا رو میچرخونه. ایشون از فارغ التحصیلای درسخون دانشگاه فلانه، از این دکتر الکیا نیست. بازم میل خودته.

دلم میخواست بگم به جوونا اعتماد نداریم چون به سیستم آموزشی که ازش گذاشتیم اعتماد نداریم. چون باورش نداریم، باور نداریم این سیستم تونسته باشه نخبه ها و کار بلدا رو از فیلتراش عبور بده. چون دیدم که دانشجوها با ناامیدی و نارضایتی روزای جوانی و دانشجویی شون رو میگذرونن و انگیزه ای برای بهتر یاد گرفتن ندارن. به کار یکی هم سن خودم نمیتونم ساده اعتماد کنم چون بین نوشته های کتابایی که باید پاس میکردم با اتفاقایی که داره توی صنعت و بازار کار میفته زمین تا آسمون فرقه. خیلی چیزا باید میگفتم ولی نگفتم. اونجا جاش نبود. حتی گمانم اینجا هم جاش نباشه ... 

رفتم سراغ خانم دکتر جوان. خیلی برخورد خوبی داشت و کاملا به حرفام گوش داد، کلی ایده ی جالب داشت که همین جور که داشت روی دندونام کار میکرد برام میگفت. خیلی هم بامزه میخندید. فقط یه کم دستاش کم جون بود که خب به جاش ظرافت داشت. الان که دارم این متن رو می نویسم یه کم دندونم درد میکنه، ژلوفن هم نتونست آرومش کنه ولی توی دلم کلی درده. چون صحبتای خانم دکتر نشون می داد اوضاع برای دندانپزشکا هم خوب نیست. دردای دلم بیشتر میشه از اینکه هیچکس راضی نیست، حتی کسی که یه روزی با شوق و علاقه و اعتماد یه رشته رو انتخاب کرده و توی تحصیلش موفق بوده. خواستم بگم متاسفم که زندگی اونجور که آدما میخوان نیست حتی اون آدمایی که واقعا برای رسیدن به هدفاشون میجنگن... به جاش گفتم: کلینیکت رو که زدی من برات کلی تبلیغ میکنم خودمم میشم مشتری همیشگیت... بازم اون لبخند مهربونش رو تحویلم داد...


+ شرح حال اولیه رو که میپرسید گفت: چند سالته؟ گفتم: دیگه کم کم باید بگم سی. بلند گفت: نه باباااااا سی؟!

هی به کفشای سفید- سبز روشنم نگاه میکردم، به فیروزه ای و نباتی شالم، به ابروهام که هیچ وقت هشتی یا کمونی و تیغ کشیده نیست. و البته ته قلبم خوشحال میشم گذر عمر و جفای روزگار هنوز زورش به گردی صورتم نچربیده :)))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۰
لادن --

نظرات  (۳)

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۴:۱۰ حضرت کازیمو
هنوز زوده. زورش به اونم می‌چربه کم کم :)
پاسخ:
خیلی ممنون از دلگرمیتون :)
حواسم هست به هیچ نگیرم این زندگی رو...

من هنوز نوشته هاتون رو خیلی درک نمیکنم اما خواننده ی وبلاگتون هستم. موفق باشید. 
۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۰ حضرت کازیمو

من خودمم خیلی درک نمیکنم نوشته‌هامو! 
:)
پاسخ:
پس طبیعیه! خب خدا رو شکر :)

اما این سیستم خوب تونسته نخبه ها و کاربلداش رو فراری بده و موج فرار مغزها راه بندازه!

باید از خودمون سوال کنیم که به چه چیزی و چه کسی دراین سیستم اعتماد داریم؟

دور فلک درنگ ندارد.....

پاسخ:
اونایی هم که باقی موندن سر جای درستی قرار نگرفتن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی