طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 223، سنگ سیاه

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۵ ب.ظ

توی سالن انتظار نشسته بودم، منتظر دکتری که معلوم نبود کی قراره بیاد. به جز من آدمای زیادی توی اتاق بودن. داشتم یه کتاب با جلد سفیدی میخوندم. روبروی من یه آقای پیر نشسته بود و چند نفر اون طرف ترش یه خانم پیر. منتظر بودیم، تا چند نفر که حوصله شون سر اومده بود رفتن. پیرمرد اومد روبروی من ایستاد گفت: دخترم میشه ازت بخوام بعد از مردنم برام یه سنگ مثل این بگیری بذاری روی قبرم؟ به پشت سرم نگاه کردم یه تکه سنگ سیاه تزیین شده ی دور چین چینِ براق که شعرهایی روی اون حک شده بود به دیوار چسبیده بود. خدایی پیرمرد خوش سلیقه بود. سنگ هم کیفیت خوبی داشت هم اندازه ش جوری بود که فکر میکردی یه پهلوان هیکلی و قدر قدرت این زیر خوابیده باشه نه این پیرمرد مردنی. رو برگردوندنم و سر تا پای پیرمرد رو نگاه کردم،  لباس های ساده و اتو نکشیده ای تنش بود و لبه ی جیب شلوارش جا داشت چند تا کوک ریز بخوره. یه لحظه با پیرزن چند صندلی اونورتر چشم تو چشم شدم. به پیرمرد گفتم: ببخشید من خیلی آدم فعالی نیستم، تا حالا هم از این کارا نکردم. متاسفم! مشغول خوندن ادامه کتاب شدم. من و پیرمرد و پیرزن تنها آدمای اون اتاق بودیم. سنگ سیاه هنوز پشت سرم برق میزد و من تلاش میکردم بهش فکر نکنم.

از خواب که بیدار شدم خستگی یه انتظار بی حاصل چند ساعته هنوز باهام همراه بود.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۲
لادن --

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی