طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 216، هندسه

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۴۴ ب.ظ

حجم تنهاییمون به طرز سرسام آوری رو به گسترشه.

میدونی حجم یعنی چی؟  مساحت ضرب در ارتفاع... دقت کن!  مساحت ضرب در ( به اضافه نه) ضرب در ارتفاع... 



+ حالا نیای بگی مثلث باشه میشه نصف مخروط باشه میشه چی... تنهایی یه چاهه... تهش ناپیدا، حجمش بی نهایت 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۲
لادن --

نظرات  (۶)

با اینکه بعضیا میگن به تنهایی عادت داریم اما بنظر من در هر حالتی ترسناکه
پاسخ:
همینطوره
البته تنهایی که این بعضیا میگن بیشتر خلوت کردن با خود شخصه که با مفهوم مورد نظر من متفاوته. ولی آره ترسناکه و آدم رو ضعیف میکنه
۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۸ فروردین دخت
هر چقدر من بزرگتر میشم...تنهایی هم بزرگتر میشه انگار...
پاسخ:
با توان n

تنهایی!

حتی به زبون آوردنش ته دل آدم رو می لرزونه.

تجربه ی بسیار تلخی بود.شب های برف و بارانی سنندج.من ومادر هم دیگه رو داشتیم.اما این کافی نبود.بیرون رفتن از خونه شاید هفته ای یک بار!نه کسی داشتیم و نه کاری.پیک ناشناسی!ماهانه مبلغی پول به دستمان می رساند.همین تنهایی اجباری و ناخواسته! باعث ایجاد انگیزه خواندن و دانستن شد.وچه معلمی بهتر از مادر.نمی فهمیدم اون کتاب هایی که مناسب سن وسال من بود رو از چه طریقی گیر می آورد.ازاین نظر عالی بود.

اما هنوزم اون تنهایی رو به خاطر دارم و احساسش می کنم.

تنهایی وحشتناکه...

پاسخ:
همه بهش دچاریم، فقط شکلش فرق میکنه

چنان تهایی وحشتناکی احساس می کردم که خیال خودکشی به سرم زد.

چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که هیچ کس، مطلقا هیچ کس از مرگم متاثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تناتر خواهم بود....

تهوع_ژان پل سارتر

پاسخ:
باید از سارتر میخوندم ولی هر بار احساس کردم زمانش نرسیده. 
ولی فکر کنم خوب بتونم این بخشی که نوشتید رو درک کنم. 

مدتیه دارم به این فکر میکنم وصیت کنم جنازه م رو به یه روستای دور افتاده ببرن. من ترجیح میدم پس از مرگ در این دنیا تنها باشم.
قسمت آخر نوشته هاتون  دور از جون شما،منو به یاد محل خودکشی غزاله علی زاده نویسنده صاحب نام و خالق خانه ی ادریسی ها انداخت!!!
...........
امیدوارم تندرستی و پیروزی همراه همیشگی تون باشه.
پاسخ:
مطمئن نیستم ته دلم چه حسی به این ماجرا دارم. از طرفی خوشحالم که حق انتخاب نقطه ی پایان زندگیم بنا بر اعتقاداتم دست خودم نیست و از طرف دیگه برام مهمه و بهش فکر میکنم اینکه چه جوری برم و یک ساعت بعد از پایان زندگیم توی این دنیا چه خبره. راستش از ریاکاری آدمایی که حاضر نیستن حتی واسه یه لحظه خودشون رو جای من بذارن بلکه حق رو به من بدن در اون لحظه حالم بهم میخوره و ترجیح میدم بالای سر جنازه م هم نرسن.

چه بحثیه حالا این وقت شب!
شما هم شاد و تندرست باشید آقای تابان گرامی

امیدوارم تحت هرشرایطی بر سر اعتقادات تون بمونید.گرچه اعتقادات مردم این روزا به بازی گرفته شده و هر حرف مفت و مسخره ای رو به دین و مذهب و بزرگان دین ربط میدن.

امابرعکس شما من خوشحالم که حق انتخاب زمان و مکان و چگونگی پایان زندگی م دست خودمه.اگه اون روز برسه باشکوه ترین نوع مرگ رو واسه خودم انتخاب میکنم!

با وجودی که متوجه این قسمت از فرمایش تون نشدم،اماگمان نکنم کسی بتونه خودشو جای کس دیگه ای بزاره.حتا یه لحظه.

آقای تابان!!!البخند لبخند لبخند....

پاسخ:
امیدوارم زندگی خوبی داشته باشید که لازم نباشه به این مسائل فکر کنید.
اگه نمیشه کسی خودش رو جای کسی دیگه بذاره پس چرا آدما به خودشون حق میدن درباره دیگری و رفتار و انتخاب هاش نظر بدن، سرزنش کنن و...
لبخند... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی