طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

نمایشنامه ی کرگدن

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ق.ظ

"دیزی:   پس ما حق داریم که زندگی کنیم. حتی در مقابل خودمان وظیفه داریم که مستقل از همه ی مردم خوشحال باشیم. احساس تقصیر علامت بیماری خطرناکی است. علامت فقدان طهارت است.

برانژه:   آه بله. همین است که می کشد به اینجا... ( با دست به سمت پنجره اشاره می کند که از زیرش کرگدن ها می گذرند و به سمت دیوار عقب که سایه ی یک کله ی کرگدن بر آن می افتد)... خیلی از این ها هم همینجوری شروع کردند!

دیزی:   سعی کنیم که دیگر خودمان را مقصر احساس نکنیم.

برانژه:   آخ که تو چقدر حق داری! ..."


" آدمیزاد بودن برتر از کرگدن بودنه، ولی ما نمی تونیم اون ها رو مجبور کنیم. اون ها خودشون باید بخوان که کرگدن نشن."


" بهترین طرز دفاع در مقابل واقعه، داشتن اراده است."


"وای به حال آن که بخواهد اصالت خودش را حفظ کند."


کرگدن (نمایشنامه در سه پرده و چهار مجلس) / اوژن یونسکو/ جلال آل احمد/ انتشارات مجید/ چاپ دوم 1378/ 199 صفحه


+ عالی بود

+ من نسخه پی دی اف رو از کانال تلگرام cafeetakroman دانلود کردم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۶
لادن --

نظرات  (۴)

۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۴۹ رحیم فلاحتی
خیلی دوست دارم مستقل از مردم خوشحال باشم. باید اراده ام را قوی تر کنم. 
اره!  کرگدن بودن فاجعه ست... 
پاسخ:
خوشحالم دوباره به وبلاگ برگشتید. 
آره! همرنگ جماعت شدن هم فاجعه ست
آره جلال ترجمه شم کلا از داستانای خودش بهتر بود دیگه خیلی خوب شد این کتاب

+من اول کرگدن خالی رو از عنوان خوندم. یاد مجله کرگدن افتادم
پاسخ:
متن ترجمه به طرز آشکاری با ترجمه های امروز تفاوت داره ولی خوب بود. 

من مجله کرگدن رو دوست دارم، احتمالا اونا هم دغدغه ی کرگدنیسم داشتن، البته دقیق نمیدونم. 

از خوندن نمایشنامه زیاد لذت نمی برم!اینم یکی از عیب های منه!!!

اما چند جمله ای از ژرژ باتای:

قسمی تاریکی وهم گون وا می داردم که به آرامی "کله" ام را از دست بدهم.این تاریکی سراسر وجودم را برای انحراف به سوی "امرناممکن" پیش می برد.در این حرکت به سوی امر ناممکن، "نمی دانم" چه چیزی هم چون انفجاری پرحرارت،پیش برنده و کشنده است که از طریق آن از توهم روابطی صلب میان خودم وجهان می گریزم...

پاسخ:
من برعکس شما، نمایشنامه رو خیلی دوست دارم. از یه جایی به بعد شخصیت ها با صدای خودشون توی مغزم شنیده میشن..

تقریبا هیچی از فلسفه نمیدونم و شاید طبیعی باشه که ژرژ باتای رو نشناسم و معنی این نوشته رو هم به وضوح درک نکنم. ولی ممنون از این متن. شاید در آینده با این نویسنده هم آشنا شدم.

ازعلاقه ی شما به نمایشنامه اطلاع داشتم.

فلسفه با ظرافت تونسته به بسیاری از موهومات،خرافات و سوالات جواب بده.

..............

ممنون که واسه مخاطب وقت میزاری.

تن تون خوش و دل تون بی غم

پاسخ:
تا پیش از این برام فلسفه جذابیتی نداشت ولی چند تا کتاب نسبتا فلسفی توی برنامه آینده دارم.

ممنون از شما 
من برای شما سلامتی و شادی آرزو دارم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی