طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 199، لطفا نگو آخی!

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

تا حالا براتون پیش اومده که با یه فرد معلول مواجه بشید؟ یا کودک اتیسم؟ یا کسی که پدر یا مادرش رو از دست داده؟ یا فردی که والدینش از هم جدا شدن؟ یا یکی از اعضای خانواده ش معتاد یا زندانیه؟

اگر فرد مقابلتون (دوست یا همکلاسی یا حتی کسی که برای اولین بار دارید باهاش صحبت میکنید) به شما بگه یکی از شرایط بالا یا موارد مشابه رو داره یا با ظاهرش متوجه بشید، اولین واکنشتون چیه؟ احتمالا جا میخورید و احساساتی میشید و بعد تلاش میکنید باهاش همدردی کنید. درسته؟ اما مطمئنید که اون در این لحظه انتظار همدردی داره؟ باور کنید بیشتر اوقات آدما فقط میخوان درک بشن و بتونن مثل سایرین زندگی کنن، بدون اینکه رفتار یا کلامشون رو با توجه به شرایط زندگیشون قضاوت کنید. همین! به همین سادگی!

لطفا نگید آخی! به عنوان فردی که سالهاست از جدایی والدینم میگذره و بارها با این مسئله مواجه شده دارم خدمتتون عرض میکنم. زمانی که طرف مقابل میگه من سالهاست مادرم رو از دست دادم نگو آخی، حتی نگو درک میکنم، اگه اون شرایط رو نگذرونده باشی احتمالش خیلی کمه که درک کنی پس سکوت کن و اجازه بده به صحبتش ادامه بده و تلاش کن به روش نیاری. همه ی ما ضعف ها، مشکلات یا کمبودهایی توی زندگی داشتیم، داریم یا ممکنه در آینده داشته باشیم پس بهتره با خودمون و زندگیمون کنار بیایم و این نکته رو در نظر بگیریم که سایرین هم با سبک خاص زندگیشون کنار اومدن و نیازی به دلسوزی ندارن. تلاش برای کنار اومدن با این مسائل به اندازه ی کافی مشکل هست پس لطفا شما بهشون یادآوری یا تلقین نکنید که باید از شرایطشون ناراحت و متاسف باشن.

توی جامعه ی ما آمارها داره فریاد میزنه که تعداد خانواده های درگیر معضلاتی از قبیل طلاق، اعتیاد، بیماری های صعب العلاج و... خیلی زیادن. این آمارهایی که توی روزنامه ها میخونید مال سیاره ی دیگه ای نیست همین آدمای دور و بر خودتونن. طبیعیه که دوست، همکلاسی، همسایه یا حتی اقوام و آشنایانتون درگیر این مسائل باشن. شاید بد نباشه قبل از اینکه با چنین افرادی روبرو بشید درباره ی قرار گرفتن در این شرایط فکر کرده باشید.


+ خیلی دوست نداشتم درباره ی این بخش از زندگیم صحبت کنم یا بنویسم ولی انگار لازمه بهش بیشتر پرداخته بشه.

+ لطفا درباره ی زندگی خصوصی افراد کنجکاوی نکنید، اگه لازم باشه خودشون بهتون میگن.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۵
لادن --

نظرات  (۷)

۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۹ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:-/
دقیقا ها
آدم دوس داره یقه شونو بچسبه بگه دل واسه من نسوزون-_-
پاسخ:
اوهوم
من بیشتر دلم میخواد بگم، مطمئنی تو زندگی بهتری از من داری و خواهی داشت؟

روز و روزگارت نیکو دوست عزیزم
متن به جایی بود...
پاسخ:
خوشحالم شما هم موافقید
۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۰ دل‌آرام میم سین
قربون دستت، یکم درشت‌تر بنویس مادر! من دیگه چشمام سو نداره هی باید ctrl+ کنم درشت شه، ctrl 0 کنم برگرده سر جاش!

گفتی اوتیسم یاد این لینکه افتادم، طبق ادعای این لینک همه‌ی مشاهیر علم و ادب و هنر اوتیسم داشتن! یه طوری پشت سر هم لیست کرده، حس اینا رو می‌ده که می‌گن دوست داشتی اوتیسم داشتی ولی جزو نوابغ بودی!

http://www.autismcommunity.org.au/famous---with-autism.html


پاسخ:
خودمم میدونم مخصوصا با گوشی خوندنش سخته، سایز حروفی که خود بیان داره هم مناسب نیست اگه فرصت کنم تلاش میکنم فونت نوشته ها رو تغییر بدم، ببخشید دیگه مادر جان :))

از بابت لینک خیلی ممنونم، احتمالا به این دلیل که افراد اوتیسم تمرکزشون روی یه بخشی از مسائل بیشتره. اینجا صرفا یه مثاله از کسانی که اگه با خودمون و زندگیمون مقایسه شون کنیم در مواردی متفاوت هستن. در ضمن اوتیسم یه طیف خیلی گسترده داره...
انشالله با تلاش و اراده ی قوی به همه ی خواسته هات در بالاترین سطح ممکن برسی و وارد این لیست بشی
بسیار به جا بود.
پاسخ:
ممنونم
چون کشیدم و چشیدم و ضربه خوردم
پاسخ:
خدا بخواد با این تجربه ها از این به بعد همش شادی و سعادت و عاقبت بخیری باشه واسه مون
۱۶ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۳ نویسنده ....
با جوابی که به میم دادی خیلی موافقم واقعا ما از کجا می دونیم که اونا زندگی بهتری از ما ندارن یا نخواهند داشت؟!اینا کلیشه های ذهنی که آدم رو به سمت این شکل برخوردها می بره.منم وقتی یه اتفاق ناخوشایند برام افتاد تنها چیزی که ناراحتم کرد دوستی بود که اومده بود بهم سر بزنه و به خاطر تصمیمی که گرفته بودم و کاملا مطمئن بودم که درسته و خب بهرحال جدایی سخته و اینا زد زیر گریه:|
بعد من داشتم آرومش می کردم:بابا اشکال نداره حالا چیزیه که پیش اومده زندگی که همش این شکلی نیست می خوام درس بخونم و فلان:دی

پاسخ:
من تصمیم گرفتم راجع بهش صحبت کنم، بنویسم. یه وقتایی با مخفی کردن از ترس نگاه ها، سرزنش ها، قضاوت یا حتی ترحم بقیه باعث شدیم کمتر بهش توجه بشه. مثل هر مشکل دیگه باید راجع بهش حرف زد، فکر کرد و به فکر واداشت. باشد که رستگار شویم :))

این دوستتم مطمئن نیستم بخاطر خودش ناراحت نبوده باشه. ایرج میرزا یه شعر خیلی زیبا داره که داستان وصیت اسکندر به مادرشه و ازش میخواد برای عزاداریش تنها کسانی رو دعوت کنه که خودشون غم ندیده باشن چون اونکه میاد و برای غم خودش گریه میکنه و...
چرا یاد این افتادم!
خیلی آدم عجیبی ام توی برخورد با مشکلات و معضلات زندگی بقیه. در واقع زبونم قفل میشه توی این جور مواقع و حتی آخی هم نمیتونم بگم. می فهمم که شرایط اون آدم خیلی سخت بوده ولی نمیدوم برای اظهار همدردی دقیقا چه واژه هایی رو کنار هم بچینم. ولی چند ساله با دوستم که مادرش رو از دست داده خیلی خوب کنار اومدم به طوری که الان اولین و آخرین گزینه برای همدردی هاشم حتی حرفهایی که خصوصی ترین بخش های زندگیشه. شاید همین تمرین سکوت بهترین کار باشه.
زنده باشی لادن جان حقیقتا پست تاثیر گذاری بود
پاسخ:
خدا همه ی سنگ صبورها رو سلامت بداره مخصوصا شما دوست عزیز رو

اینم بگم که خیلی وقتها از دید ما ممکنه مشکل بنظر بیاد و طرف مقابل اون ویژگی رو خیلی هم کمبود ندونه و با وجود اختلافی که با زندگی ما داره بتونه از تواناییش به بهترین شکل استفاده کنه. مثلا روح همه ی مامان و باباها میگن تا همیشه کنار بچه هاشون میمونن و بچه ها برای شادی روح والدینشون بیشتر از قبل برای رسیدن به خواسته و اهدافشون تلاش میکنن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی