طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 197، ما یکی یه دونه دخترا

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ب.ظ

ما تک دخترا موجودات طفلکی و مظلومی هستیم. نصف عمرمون صرف این میشه که به همه به خصوص همسن های خودمون که خواهر بزرگتر دارن و به خصوص تر به خانمای بی مزه ی فامیل ثابت کنیم که لوس و بچه ننه نیستیم. بزرگترم که میشی مدام چوب محبت های خودخواهانه ی والدین و احیانا برادرامون رو میخوریم «دختر یکی یه دونه مو بفرستم شهر غریب؟!» « دختر یکی یه دونه مو بدم دست فلانی» « دختر یکی یه دونه مو ...» اما از همه ی اینا تلخ تر وقتیه که در آستانه ی سی سالگی به بی نتیجه بودن تلاشت پی میبری و تازه میفهمی خودت هم در اشتباه بودی و تحت تاثیر جو خانواده و اطرافیان تک دختری هستی که به سادگی نمیتونی داشته هات رو شریک بشی، نه از سر بخل و خساست و نه تنها داشته های مادی که بیشتر محبت آدمای دور و برت رو. از این رو ممکنه حتی ناخواسته اسیر حس احمقانه ی حسادتی نسبت به دختر خاله ی چهار ساله ای بشی که مرکز توجه خانواده قرار گرفته و با وجود علاقه ی فراوانی که نسبت بهش داری و با وجود این گفته ی مادر « که تو فقط همین یه دختر خاله رو داری و دیگه هیچ وقت دخترخاله ی دیگه ای نصیبت نمیشه و اونم فقط تو رو داره» بازم آبتون با هم توی یه جو نره. آه! امان از دل ما تک دخترها...


پ.ن: حالا کمتر پا تو کفشم کنه شاید حسم کمتر بشه.

پ.ن 2: تا حالا تجربه نکرده بودم، تازه فهمیدم یکی از لذتهای زندگی اینه که موقع تایپ کردن پست جدید وبلاگیت یه عود پرتقالی روی میز مطالعه ت بذاری؛ هی دودش برات برقصه هی ذوق کنی واسه بوی پوست پرتقال سوخته...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۱
لادن --

نظرات  (۸)

۰۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۵ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:)))))))))))))))))))
چه بامزه
آقا این فسقلی ها هم کم رو مخ نیستن ها
پاسخ:
این یکی رو مخ منه
همشم دنبال من میفته، تازه خیلیم دوسم نداره ها.

خلاصه ما هم مشکلات خاص خودمونو داریم
شاید نتونم حس یکی یه دونه بودن رو تجربه کنم چون علاوه بر اینکه تک فرزند نیستم، تک دخترم نیستم:)
پاسخ:
حس خیلی خوشایندی هم نیست، خیلی وقتا محدودیت میاره و همه بهت حساس میشن.
تن همه ی عزیزانت سلامت 

من که نمی تونم خودمو جای شماتصورکنم و بفهمم که چه حال و هوایی داره تک دختر خانواده بودن.اما این که تک فرزند باشی و این که جز مادر تقریبا هیچ کس وکاری نداشته باشی رو دارم باهاش زندگی می کنم.وقتی که دوست و آشنایان و اقوام باید کنارمان می بودن تا یک زن تنها با پسربچه اش آواره و خانه به دوش این شهر وآن شهر نمی شدن،همه خودشون رو مخفی می کردن.وقتی مادر از اون روزها حرف میزنه و اشک می ریزه من احساس غرور می کنم!منت هیشکی رو هیچ گوشه ای از زندگی مون نیست.به هیشکی هم حسادت نمی کنم.چون هرچی لازم بوده رو الان دارم.

 

*نمیتونی داشته هات رو شریک بشی........با کی؟

.........

دور از جان شما:گاه وقتایی که گذارم به گورستان میفته واسه رفیق بابا،عمو رحمان چندشاخه گل و عود میبرم.اما راستش هنوز پرتقالی ش رو نشنیده بودم!

پاسخ:
گمان میکردم یه خواهر هم داشته باشید.
منم تقریباً تمام خانواده ی پدری رو کنار گذاشتم چون توی لحظاتی که باید میبودن نبودن. اساساً فامیل اسمش فامیله و بی خود میگن گوشت همو بخورن استخوان همو دور نمیندازن، برای ما که کارد را به استخوان رسوندن و... 

اونایى که خواهر دارن همیشه یه حسهای مشترکی با خواهراشون تجربه کردن برای من انحصاری بوده... بگذریم به درد شما دیگه نمیخوره این حرفا :)
+ در ضمن تعریف از خود نباشه آدم دست و دل بازیم، منظورم ابدا وسایل مادی نبوده 

عود رو خیلیا به خاطر اینکه اونا رو به یاد قبرستان میندازه دوست ندارن ولی من دوست دارم، تا حالا رایحه های مختلفی رو گرفتم ولی اصلش همونه که بوی گل محمدی میده و روی پاکت هم کشیده شده، عطر گل یاسش هم بد نیست. 
از بین میوه ای ها پرتقالی رو تازه کشف کردم و پسندیدم 
تک دختر بودن سخته ...یه سری مزایا هم داره :)
پاسخ:
در کل در همه :))
اسم من لادنه:))
خیلیا از وجود گل من بی خبرن:( خیلی خوشحال شدم یکی گلمو میشناسه:)
پاسخ:
سلام لادن جان
من عاشق گل لادنم
خوشحالم از آشناییت، یه بار میام کامل وبت رو میخونم
موفق باشی دوست عزیز 
+ یه نکته ی جالب: من چند روزی هست غرق بوف کور هستم، از فیلمش گرفته تا کتابش و هی توی سرم میچرخه 
من تک دختر نبودم نمیدونم چه حسیه :دی
پاسخ:
طعمش ملسه
حسش شبیه خوردن یه هلوی رسیده ست، هم میچسبه هم کلی دردسر داره... این مثال همین الان به ذهنم رسید برام شر نشه خوبه

+ قشنگ معلومه قندم افتاده نه؟  :))
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۸ 🍁 غزاله زند
من که کلاً تک فرزندم،برام سختتره که این چیزا رو به مردم توضیح بدم :)) اینکه توی پَرِ قو بزرگ نشدم،لوس و نُنر و ضعیف نیستم ولی حق میدم به کسی که بهم بگه وابسته‌ی خانواده‌تی! آره من خیلی وابسته‌شونم.مادر و پدرم تنها امید و پشتوانه‌ی زندگیمن.بدونه اونا هیچم :) 
تک فرزند بودم هم بد نیست،آرامشِ خاصِ خودش رو داره و پشیمونی هم درکار نیست :) 
پاسخ:
سرت سلامت باشه غزاله جان
خدا سایه ی پدر و مادر را برای شما نگهداره و در کنار هم شاد و سعادتمند باشید. 
هر شرایطی مزیت های خودشو داره. اتفاقاً من فکر میکنم تک فرزندا شخصیت مستقلی دارن.
همچنین:)
مطالب وب من ارزش خوندن نداره :دی
چه تصادفی!
پاسخ:
دیگه دست بردار از این همه تواضع :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی