ماها عادت کردیم همیشه دنبال چیزای خوب باشیم. اما خوب چیه؟ بهترین طعم چیه؟ بهترین حالت کدومه؟ بین غم و شادی همیشه شادی گزینه بهتره ست؟ شاید واسه همینه همش از زندگی و دنیا و هر چی اون تو هست ناراضی هستیم.

برای شما هم پیش اومده بعد از تماشای فیلمی به شدت تحت تاثیر قرار بگیرید و حالتون بد بشه؟ شده کتابی حسابی روحیه تون رو بهم بریزه؟ یا بعد از درک درست یه مسئله خاص احساس کنید که دیگه هیچ چیز مثل قبل نمیشه و دیدتون درباره ی این ماجرا روی بقیه ی زندگیتون تاثیر بذاره. من این جور وقتا خیلی عذاب میکشم ولی از این اتفاق راضی هستم، ذهنم همش میگه: بنویس مثل تلخی قهوه یا تندی گلبرگ لادن ولی من این مثالا رو نمی پسندم. تلخ مثل طعم واقعی حقیقت!

اون موقع که بچه مدرسه ای و پشت کنکوری بودم داداشم میگفت هر جا احساس کردی درس زیادی برات سخت شد بدون داری یاد میگیری. راست میگفت. فرایند یادگیری جوریه که در ابتدا همه چیز به نظر ساده میاد و وقتی قراره به دنبال دلیل منطقی یا روش اثبات باشی میبینی داستان به این سادگیا هم نیست. این طعم تلخ این حس ناخوشایند لازمه برای فهمیدن. خدا کنه توی مسیر باشم.