طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

نیمه شب 6 اردیبهشت 1365، 26 آوریل 1986 (31 سال پیش در چنین روزی) در نیروگاه چرنوبیل واقع در کشور اوکراین و جنوب بلاروس اولین فاجعه ی بزرگ هسته ای جهان رخ داد. انفجار و آتش سوزی رآکتور شماره 4 این نیروگاه، موجب پخش مواد رادیوکتیو در بخش وسیعی از غرب کشور شوروی و اروپا شد (و البته کشور ما که فاصله ی چندانی با این منطقه ندارد). در پی این حادثه هزاران نفر بیمار شدند و جان خود را از دست دادند و  هزاران نفر نیز رسما از کار افتاده اعلام شدند. آثاری از مواد رادیو اکتیو و  همچنین تغییرات ژنتیکی که باعث تولد نوزادان معلول و بیمار گردید، تا امروز در مردم منطقه مشاهده می شود. سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده و روزنامه نگار اهل بلاروس برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال 2015، در کتاب "صداهایی از چرنوبیل، تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی" به خوبی توانسته ماجرای این حادثه ی هولناک را در قالب مستند گونه و از زبان قربانیان و ساکنان منطقه وحاضران در محل حادثه بیان کند. مطالعه ی کتاب با جذابیتی که نویسنده در بیان حقایق بکار برده است، نیاز به آگاهی همه ی مردم جهان از پیامدهای چنین حوادث ناگواری و نشان دادن رنج و درد مردمی که به یکباره همه ی زندگی و آرامش خود را در اوج شکوه و زیبایی طبیعی از دست داده اند مشخص میکند. شاید بد نباشد ما نیز درباره ی خطرات و تاثیراتی که علم و تکنولوژی خواسته یا ناخواسته بر روی زندگی ما میگذارد بیشتر بدانیم... با ادای احترام به تمام قهرمانان حادثه ی چرنوبیل، امدادگران، آتش نشان ها و... همچنین قربانیان این فاجعه ی اتمی مطالعه ی این کتاب را به همه ی دوستان گرامی توصیه میکنم.

بخشی از کتاب:

جهان به دو بخش تقسیم شده است: یک طرف ماییم؛ چرنوبیلی ها، و طرف دیگر شما ایستاده اید؛ دیگران. دقت کرده اید؟ اینجا هیچ کس نمی گوید روسی، بلاروسی یا اوکراینی است. ما خودمان را چرنوبیلی می نامیم. «ما چرنوبیلی هستیم.» «من چرنوبیلی ام» انگار مردمی دیگریم؛ ملتی نو.


... همسایه مون هم همین رو می گفت، اون معلم بود. می گفت: «طبیعت بهتر از ما عمل می کنه؛ بهتر خودش رو وفق می ده. طبیعت فورا همه چیز رو فهمیده بود و ما تازه الان چیزهایی رو می شنویم. روزنامه ها، رادیوها و اخبار چیزی نمی گن؛ اما زنبورهای عسل می دونستن.» اونا روز سوم بیرون اومدن. ما یه لونه ی زنبور بالای ایوون مون داشتیم. هیچ کس بهش دست نمی زد و بعد، یه روز صبح اونا دیگه اون جا نبودن؛ نه مرده شون و نه زنده شون. اونا شش سال بعد برگشتن. تشعشعات همه ی حیوونا، آدما و پرنده ها رو می ترسونه.  حتی درختا هم می ترسن. اما اونا ساکتن؛ چیزی نمی گن این برای همه یه فاجعه ی بزرگ بود. اما سوسکای کاورادو مثل همیشه به کارشون می رسیدن. سیب زمینی ها رو سریع تا ته می خوردن. سیب زمینی ها هم آلوده بودن مثل ما.


با اتوبوس می رفتیم و آسمون، تا چشم کار می کرد آبی بود. تو کیف ها و سبدهامون کیک های عید استر و تخم مرغ رنگی بود. اگر این جنگه، پس اصلا اون طور که من در کتاب ها خونده بودم و تصور می کردم، نیست. باید اینجا و اون جا بمبی، انفجاری، چیزی باشه. خیلی آهسته می رفتیم؛ چون گاو و گوسفندها سر راهمون بودن.

صداهایی از چرنوبیل، تاریخ شفاهی یک فاجعه ی اتمی/سوتلانا آلکسیویچ/ ترجمه: حدیث حسینی/ انتشارات کتاب کوله پشتی


پ.ن 1: متاسفانه بنابر دلایلی هنوز نتونستم مطالعه ی کتاب رو به پایان برسونم، زمانی که این چند صفحه ی پایانی رو هم بخونم حتما بازم قسمتهایی از متن کتاب رو اینجا منتشر میکنم.

پ.ن 2: تصمیم دارم کتاب "چهره ی غیر زنانه ی جنگ" از این نویسنده رو هم بخونم و احتمالا بعدش ایشون در فهرست نویسندگان مورد علاقه ی من قرار میگیرن.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۶
لادن --

نظرات  (۲)

ماجرای بسیار سختی بوده. ورای درک ما.
اما انگار لحن کتاب کمی طنزگونه است. واقعا اینطوره؟ یا من بد متوجه شدم؟
پاسخ:
بسیار سخت ولی در ابتدا کسی دقیق نمیدونست چه اتفاقی داره میفته، در ظاهر همه چیز طبیعی بوده... 
نه لحن طنز نیست بلکه "تک گویی" از افراد مختلفه، هر کسی با لحن خودش اون چیزی که تجربه و درک کرده رو بیان میکنه. 

به یاد فاجعه ی وحشتناک سینما رکس آبادان افتادم!!!

این که حتا خود مردم آبادان اونو از یاد بردن!چرا هیچ کس پیگیر ماجرا نشد!؟چرا هیچ کس دنبال مسببین این جنایت نشد!؟چرا توی تقویم و کتاب های تاریخ هیچ اسمی از این کشتار وحشتناک برده نشده!؟انگار که مثلاتحریم تنباکو ویا روز تجلیل از امام زادگان و بقاع متبرکه!!! و یا روز بزرگداشت علامه مجلسی از این نسل کشی اهمیت بیشتری داره!!!

تقویم ما عجب خنده بازاری شده!!!طوری که بعداز کلی خندیدن،باید های های گریه کرد!

شما هم به عنوان یک خوزستانی در این بایکوت وخود سانسوری مسول هستید!!!

خیلی جالبه که تا کنون هیچ گونه اطلاعاتی از این کشتار وحشیانه در اختیار مردم قرار داده نشده!

به نظرم اگر این قضیه رو دنبال کنید از حادثه ی چرنوبیل خواندنی تر باشه!

پاسخ:
اینم ایده ی بدی نیست ولی من بعید میدونم توانایی این کار رو داشته باشم.. فراموش که نکردیم مگه میشه فراموش کرد. اما مسئله اینجاست که اتفاقی مثل انفجار در یه رآکتور هسته ای میتونه به هر دلیل خواسته یا ناخواسته رخ بده، هر لحظه این امکان هست، هرچند که علم پیشرفت کرده اما گاهی از کنترل بشر خارج میشه.
من بیشتر به این قضیه فکر میکنم که اگر چنین اتفاقی هر جای دنیا تکرار بشه مردم چقدر آگاهی و آمادگی در برابرش دارن؟ چرا از این تجربه ی تلخ استفاده نکنیم. من به این فکر میکنم که خود من لادن، چه کاری از دستم برمیاد، هرچند کوچک و محدود که اول از همه خودم بدونم دربرابر چنین مشکلی چه برخوردی باید داشت و اگر مطمئن شدم به بقیه هم آگاهی بدم.

+ حقیقت اینه زمانی که کتابهای این شکلی میخونم به این فکر میکنم که ای کاش برای تاریخ خودمون نویسنده ای این چنین داشتیم. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی