امروز صبح آب و برق خیلی از شهرهای استانمون به مدت 6 -7 ساعت قطع شد. از خواب که بیدارشدیم عملا کاری برای انجام دادن نداشتیم پس پتو رو روی سرمون کشیدیم و تا لنگ ظهر خوابیدیم (تو خونه ی ما ساعت 9 لنگ ظهر محسوب میشه، چنین خانواده ی سحرخیزی هستیم... تف تو ریا). ضمن عرض «این چه وضعشه» از شرایط موجود جای یه «این چه وضعشه» به خودمون هم خالی میمونه، حالا نیاز به آب قابل قبوله ولی این حد از وابستگی به برق و گوشی موبایل و کامپوتر هم نوبره. به محض وصل شدن برق اولین حرکت اعضای خانواده شارژ کردن گوشی و لپ تاپ بود، آخه من که برای درس هم دارم از نسخه ی ای بوک استفاده میکنم.

تولد رفیق باحاله بود، گذشت اصلا فرصت نشد باهاش صحبت کنم و دست کم تلفنی تبریک بگم. با چند تا پیام و استیکر سر و تهش هم اومد.

در حال مطالعه ی مجموعه داستان های کوتاه آنتون چخوف هستم. نکته جالب این مجموعه اینه که داستان ها بر اساس سال نگارش و انتشارش مرتب شده و روند پیشرفت نویسنده توی داستان نویسی مشخصه. داستان های روس رو دوست دارم اما اغلب کتابهای حجیمی هستند که خوندنش نیاز به وقت زیادی داره.

راهی که همه میرن لزوما بهترین راه نیست اتفاقا درست همون جاست که باید شک کرد.