بعد از کلی کشمکش و فکر و خیال شبانه روزی و نصف شب از خواب پریدن و چه کنم چه کنم کردنا چند روز پیش تصمیم جدید و البته مهم خودمو گرفتم. قرار نیست دیگه دکتری شیمی آلی بخونم و برای رشته ی جدیدم نیاز به حداقل یک سال تلاش و مطالعه و البته تحقیق و پژوهش دارم، از این رو محض بیکار نموندن و البته دلخوش کردن خانواده امروز برای اولین بار رزومه به دست پاشنه ی کفشمو ور کشیدم و افتادم دنبال کار. انتظار که ندارید نتیجه رو بگم؟ خب معلومه دیگه اما چند تا مورد جالب پیش اومد:

اول اینکه یکی از جاهایی که برای کار سر زدم مدرسه ای بود که مدیرش همون خانم مدیر دوره ی دبیرستانم بود، کلی ذوق زده شدم. گفتن نداره اون ذوق زدگی فقط تا قبل از مطرح کردن دلیل بودنم در اون مدرسه بود... ولی خدایی مدیرمون توی این حدود 12 سال هیچ تغییری نکرده بود اصلا انگار همین دیروز بود سر صف صبحگاهی حوصله مون از سخنرانی هاش سر میرفت. (ماشالله ما رو یاد قالی کرمون انداختن)

دوم اینکه دلم برای روزای دبیرستان، حیاط مدرسه، اون میله پرچم وسط حیاط، خط کشی های دور زمین والیبال ، روی زمین نشستن و پچ پچ های شوخ شنگولیمون تنگ شده بود و همه رو فراموش کرده بودم.

سوم؛ چرا من اینایی که بچه هاشونو میفرستن مدرسه غیر انتفاعی درک نمیکنم؟ خب مگه مدرسه دولتی چشه؟ اگه میدونید به منم بگید

دیگه اینکه تو آینه ی مدرسه خودمو دیدم، گول ظاهرمو نخورید به درد معلمی نمیخورم خودمم بیش از این تو مدراس دنبال کار نمیگردم.

پنجم (به قول بچگیام پنجمندش) شما مدیر گروه محترم دانشگاه واسه من نسخه نپیچ خودم خدای ایده م و دلم قنج میره واسه تاسیس شرکت دانش بنیان و این بساطا، کو؟ نیست که...

ششم، بازار کار اشباع ست اووووو بیا ببین چند تا رزومه ی فارغ التحصیل دکتری همون جا داره خاک میخوره (میدونستم از قبل ولی اینقدر از نزدیک لمس نکرده بودم)

من یه ترم دانشگاه آزاد خوندم و بعد انصراف دادم و نشستم خوندم واسه کنکور سال بعدش، اون موقع دانشگاه جای سوزن انداختن نبود امروز رفتم دانشگاه آزاد پشه پر نمیزد، چرا؟ باز به ما که رسید آسمون تپید. ولله نسل سوخته که میگن ماییم.

جاهایی قدم بذاری که ده سال پیش مسیرت بوده میفهمی ده سال هیچی نیست، تو بگو دیروز عصر به همین نزدیکی انگار. میگم: تو حساب کن مگه زندگی چند تا ده ساله؟ خیلی خیلی 7 تا ده سال مفید، ده سال اولش که بچه ای نمیفهمی ده سال آخرشم که باید بیان جمعت کنن... این چند تا دهه ی ناقابل به خدا هیچ ارزش نداره ها. بیا و با ما مهربون تر باش.


پ.ن: توضیحم برای عنوان اینکه، عنوان اولین درسایی که توی دوره ی ارشد و دکتری میخونی معمولا همون عنوان درسای دوره ی لیسانسه با یه پسوند پیشرفته، برای ما مثلا این بود، شیمی آلی پیشرفته