طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 158، دیگه وقتشه که...

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

پاپوش های قلاب بافی مامان کنار دیوار افتاده بود، برشون داشتم و بالای بخاری گرمشون کردم و به پاهای مامان پوشوندم. به زنجیره های ریز و ظریف کنار پاپوش نگاه کردم و  گفتم : چه حوصله ای داشتم اون وقتا، الان حال ندارم برای خودم ببافم. مامان لبخند زد و گفت: خوب شد اینا رو یاد گرفتی، خودم زنجیره و پایه یادت دادم نه؟

آره در عرض کمتر از یک هفته یاد گرفته بودم و بعد از طرحهایی که توی مجله ها یا اینترنت میدیدم ایده میگرفتم، مامان تعجب میکرد چه جوری اینقدر زود و راحت مدلهای جدید را میبافم. این فقط یه دلیل داره، روزی سراغش رفتم که واقعا دوست داشتم یاد بگیرم، احساس کردم وقتشه، خواستم و با کمترین انرژی به اندازه ی خودم نتیجه گرفتم. 

شاید بهتر این بود همه ی مراحل دیگه ی زندگی هم اینجور می بود. زمانی میرفتم دانشگاه که احساس میکردم به تحصیل در رشته ی خاصی نیاز دارم، زمانی آشپزی یاد میگرفتم که ازش لذت میبردم، زمانی به شغل فکر میکردم که توانایی انجامش را در خودم حس میکردم، زمانی عاشق میشدم که... 

آدما با هم فرق دارن، چرا همه باید در یه سن وارد مدرسه بشن؟ چرا همه باید یه جور درس بخونن؟ چرا همه باید تحصیلات آکادمیک داشته باشن و اگر نداشته باشن یا نخوان داشته باشن باید انقدر حرف بشنون که در نهایت مجبور بشن با پرداخت هزینه ی بالا مدرک بگیرن؟ چرا همه باید از یه سن خاص به ازدواج فکر کنن؟ چرا... 

انگاری شابلون گذاشتن، سرنوشت همه ی ما را از روی هم کشیدن، همه مون یه مشت فارغ التحصیل بیکار یا دارای کار مغایر با علاقه و سلیقه مون هستیم که خواستگاری میریم، خواستگاری میشیم، ماشین میگیریم، ماشین میخوایم، خونه میخریم، جهزیه میخریم، مبلمان میچنیم و معلوم نیست کی و چه وقت قراره از این به اصطلاح زندگی خودمون راضی باشیم. 

+ یه روز برسه، وقتش باشه، همه چیز جفت و جور بشه...


پ.ن: خوشبحال شما ها که سرنوشتتون را خودتون انتخاب کردید. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۲۸
لادن --

نظرات  (۲)

یک بار از من ایراد گرفتید که بدبین هستم.در حالی که واقعیت هارو نمیشه نادیده گرفت.همه ی ما فریب خوردیم.واین همون شابلونی هست که شما اشاره کردید.شایدم شما تازه متوجه شدید که اصلا نباید خوشبین بود و باید و باید به همه ی اتفاقات و جریانات اطراف مون با دیده شک و تردید نگاه کنیم.

شما به عنوان فردی از افراد جامعه به کدام مسولی اعتماد دارید!؟

پاسخ:
فریب! نه نظر من این نیست. منم بدبین نیستم فقط متاسفم که یه چیزایی رو به موقع یاد نگرفتم و به خاطر فهمیدنش از عمرم هزینه کردم
انگار هیچکس توی این دنیا منتظر ما نبود 
باید مسئول تر باشیم تا برای آیندگان دنیا از این بدتر نشه.

دید من و شما به قضایا متفاوته، اعتماد به مسئولین بحث پیچیده ایه و وبلاگ من جای این بحث نیست ( متاسفم) 

آن قدر موضوع و سو‍ژه وجود داره که باید واسه اونا تاسف خورد.گرچه باید بیشترین تاسف رو واسه خودمون بخوریم که کلاهی سرمون رفته که تا زیر گوش مون پایین اومد.

بعضی ها هم با یک*متاسفم*خشک و خالی خوشون رو راحت میکنن. همه ی ما در قبال اتفاقاتی که داره میفته مسول هستیم.

پاسخ:
من نمیخوام شونه خالی کنم، تخصصم این چیزا نیست که بخوام درباره ش مطلبی منتشر کنم، به اندازه ی خودم سرم بشه و تو تصمیم گیری اشتباه نکنم برام کافیه. این درست نیست همه درباره ی همه ی امور خودشونو صاحب نظر بدونن و مدام همه ی اتفاقات رو رد کنن و یقه ی دولت و مسئولین رو بچسبن. شما رو نمیدونم من اینجا چنین صلاحیتی در خودم نمیبینم چون بابت نوشته هام تعهد دارم، درباره ی مسائلی که اینجا مطرح میشه صحبت داشته باشید پاسخگو هستم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی