طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت155، خسته از صورتکهای خندان

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

غصه هاش زیادی شده بود، پیام فرستاد که برام دعا کن زودتر بمیرم.غصه م بیشتر شد. چرا راضی نیستیم؟ چی باید باشه که نیست؟

نوشتم: مثل همیشه قوی و شاد باش، من همچنان عاشق برق روی گونه هاتم وقتی از ته دل میخندی... 

نوشت: سعی میکنم. 


بعد از مدتها استاد راهنمام زنگ زد، خوشحال شدم این چند ماه من زنگ نزدم تا اون مجبور بشه سراغی ازم بگیره. بد جور عذابم داده و بهم ضربه زده. منم شروع کردم لاف زدن از برنامه هام، فکر میکنم خیلی جدی گرفت. خیلی هم تشویقم کرد واسه دکتری. دارم راهمو پیدا میکنم به لطف خدا.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۲۱
لادن --

نظرات  (۳)

۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۷ بانوچـ ـه
ان شاءالله موفق باشی بانو
پاسخ:
سپاسگزارم دوست عزیز 

هیچ وقت نتونستم کارهای کرده و نکرده ی خودم رو به ماورالطبیعه گره بزنم.اگر چیزی به سرانجام مطلوب رسیده،این تلاش و کوشش خودم بوده.اگر هم نشده،خودم کوتاهی کردم!

به جای دعا کردن،براتون بهترین هارو آرزو می کنم!

پاسخ:
منم این طرز فکر شما را درک نمیکنم.
آرزو چیه دقیقا؟ ماوراء طبیعه؟! 
خب ما مجبور نیستیم بابت کارهایی که قراره انجام بدیم به دیگران چیزی بگیم.

پاسخ:
بله این ظاهرا درسته اما ربطش به این مطلب که من نوشتم چیه؟
اگر منظورتون صورتک و نقاب هست باید عرض کنم، برای اینکه توی جامعه و بین اطرافیان پذیرفته بشیم یا راحتتر زندگی کنیم و قرار نباشه مدام به خاطر مشکلاتمون جوابگو باشیم و کنجکاوی دیگران را تحمل کنیم از خود واقعی فاصله میگیریم، این توی زندگی امروزه مون تا حدودی لازمه. کاش شرایط و وضعیت فرهنگی مون جور دیگری بود. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی