پایان نامه ی کارشناسی ارشد یکی از دوستان قدیم به عنوان طرح پژوهشی فلان (یه سری از کلمات قلمبه سلمبه که نیاز نیست معنیشو کسی بدونه) انتخاب شده بود، پیش خودم گفتم خب بله دیگه دانشجوی امیرکبیر بایدم از پایان نامه ش چنین طرحی دربیاد، دروغ چرا، اولش یه ذره ناراحت شدم چرا من که اینهمه زحمت کشیدم چنین موضوعی نداشتم و البته چنین امکانی نیز. بعد به لطف صحبت های تاثیرگذار برادر همیشه همراهم به خودم اومدم که مسیر خودت را بچسب و اهداف خود را مد نظر داشته باش. در نهایت به رسم ادب و از سر کنجکاوی به دوستم پیام دادم و مراتب تبریکم را همراه با چاشنی مقداری آرزوی موفقیت بیش از پیش و البته تعدادی استیکر بوس و قلب و گل و بلبل براش ارسال کردم. خوشحال شد و سر صحبت را باز کرد، منم از فرصت استفاده جسته و کلی سوال پیچش کردم که فضای کلی دانشگاهش چه مدلی بوده و برنامه ش برای آینده و روزای بعد از فارغ التحصیلی چیه. در کمال تعجب شنیدم که فقط صحبت از مقاله و ادامه تحصیل و رزومه و بیکاری چند هزار فارغ التحصیل دکتری و جدیدترین اخبار کنکور دکتری و... بود، کلا نا امید شدم، آخه آدم انتظار داره دست کم دانش آموخته های دانشگاه پلی تکنیک ایده های بهتری برای ورود به بازار کار و صنعت داشته باشن. در ناامیدی به سر میبردم که باز به این نتیجه رسیدم که اهداف عالیه ی خودم را در نظر بیاورم و به سمتش حرکت کنم، هر چند که الان حرکتی لاک پشت وار دارم اما امید دارم که آینده این روند بهتر خواهد شد. هر چند که آن گونه که از اخبار بر میاد اوضاع اقتصادی کشور از این هم پیچیده تر خواهد شد... توکل بر خدا 

+ قشنگ معلومه تحت تاثیر ادبیات دوره ی علامه دهخدام.