هر چه بیشتر تلاش میکنم کمتر میتونم درکشون کنم. دارم درباره ی اونایی صحبت میکنم که فکر میکنن اگر درباره ی منابع یه آزمون به دیگری اطلاعات بدن از شانس قبولی خودشون کم میکنن. چرا آخه؟! شما فکر کن آزمونی هست که حدود سه چهار هزار داوطلب داره بعد من از یکی از این داوطلبا اسامی منابع دقیقش را بپرسم و اون طفره بره. خب که چی؟  الان یعنی با کنار کشیدن من شانس قبولیش یک چهار هزارم بیشتر میشه؟ بابا بیخیال، خودتو اذیت نکن، من همچین جدی هم نبودم تو این ماجرا... 

عجیب آدمایی شدیم!

چند روز پیش اتفاق نسبتا عجیبی برام پیش اومد. سال های قبل که جوان تر بودم و تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته بودم برام پیش اومده بود که بخاطر لباس و کیف و کفش عروسکی و... از پسرای بازیگوش و نه چندان عاقل بازار متلکی شنیده باشم، مدتها بود که دیگه دستم اومده بود چه جوری بپوشم و چی رو کجا بپوشم و به قول معروف سنگین برم سنگین بیام. اما اتفاق عجیب اینکه چند روز پیش برای اولین بار توی بازار به خاطر چادرم متلک شنیدم اونم نه یه بار،  دو بار، اونم نه از آقایون یا پسرای نابالغ و کم سن و سال که از خانمایی که با خشم و کینه بهم نگاه میکردن، انگار که من حقی ازشون ضایع کرده باشم! باورتون نمیشه هیچ نمیفهمیدم دلیل این نگاه های طلبکارانه و سرزنش بار چیه تا با خودم کلی فکر کردم و آخرش هم درست متوجه نشدم این وسط مشکل اصلی کجاست. 

خلاصه اینکه به هزار و یک دلیل دیگه،  مردمان عجیبی شدیم.