طعم تند لادن

طعم تند لادن

"یادداشت های لادن" بخشی از تجربیات و تفکرات نویسنده ست.
از اینکه مطالب این وبلاگ را بدون اجازه کپی نمیکنید سپاسگزارم.

+ برخی از مطالب قدیمی که مناسب زمان خاصی بوده، به خاطره ها پیوسته.

یادداشت 147، در عجبم

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

هر چه بیشتر تلاش میکنم کمتر میتونم درکشون کنم. دارم درباره ی اونایی صحبت میکنم که فکر میکنن اگر درباره ی منابع یه آزمون به دیگری اطلاعات بدن از شانس قبولی خودشون کم میکنن. چرا آخه؟! شما فکر کن آزمونی هست که حدود سه چهار هزار داوطلب داره بعد من از یکی از این داوطلبا اسامی منابع دقیقش را بپرسم و اون طفره بره. خب که چی؟  الان یعنی با کنار کشیدن من شانس قبولیش یک چهار هزارم بیشتر میشه؟ بابا بیخیال، خودتو اذیت نکن، من همچین جدی هم نبودم تو این ماجرا... 

عجیب آدمایی شدیم!

چند روز پیش اتفاق نسبتا عجیبی برام پیش اومد. سال های قبل که جوان تر بودم و تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته بودم برام پیش اومده بود که بخاطر لباس و کیف و کفش عروسکی و... از پسرای بازیگوش و نه چندان عاقل بازار متلکی شنیده باشم، مدتها بود که دیگه دستم اومده بود چه جوری بپوشم و چی رو کجا بپوشم و به قول معروف سنگین برم سنگین بیام. اما اتفاق عجیب اینکه چند روز پیش برای اولین بار توی بازار به خاطر چادرم متلک شنیدم اونم نه یه بار،  دو بار، اونم نه از آقایون یا پسرای نابالغ و کم سن و سال که از خانمایی که با خشم و کینه بهم نگاه میکردن، انگار که من حقی ازشون ضایع کرده باشم! باورتون نمیشه هیچ نمیفهمیدم دلیل این نگاه های طلبکارانه و سرزنش بار چیه تا با خودم کلی فکر کردم و آخرش هم درست متوجه نشدم این وسط مشکل اصلی کجاست. 

خلاصه اینکه به هزار و یک دلیل دیگه،  مردمان عجیبی شدیم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۲۵
لادن --

نظرات  (۱)

حسود و حسادت!

این یکی از اونایی بود که تو پست پیشین بهش اشاره کرده بودید.درست میگید شما.درک کردن اینا واین که چی تو ذهن دارن کار سختیه.باور کنید که این آدم ها از زندگی خودشون هیچ لذتی نمی برن.از بس که تو نخ دیگران هستن!

...............

گاه پیش اومده که از کسی یا چیزی عصبانی هستیم،بعد تلافی ش رو سر کس دیگه ای در میاریم.سر کلاس،محل کار یا بین رفقا مشکلی پیش اومده،خشم و غضب خودمون رو سر خانواده در میاریم.همه مون مشکل پیدا کردیم.میخوایم یکی رو پیداکنیم و تقصیرها!!!رو گردن اون بندازیم.چون زورمون به اصل کاری نمی رسه،چه دیواری کوتاه تر ازمثلا چادر سرکردن دختری جوان!

به نظرم عجیب ترشدن های عجیب تری در راه باشه.

...بدبین نیستما!

پاسخ:
اصلا دیگه برای درکشون تلاش نمیکنم، میذارمشون کنار.
چون نمیدونیم خودمون هم چی میخوایم باز دیگران رو مقصر میدونیم، چون حقوق و وظایف خودمونو درست نمیشناسیم حتی.... 

آره جا داریم هنوز،  زامبی و هیولا شدن در راهه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی