هر دقیقه یه چیزی میگه، یه بار میگه: برو یه چرخی بزن این دور و برا همین سر صبحی نفس بکش عمیییق، یه بار میگه: بستنی، اونم فقط بستنی زعفرونی، یه بار یه چیز ترش میخواد مثل زغال اخته ای که خوردم و بهم نساخت و مردم و زنده شدم بخاطرش، یه بار میگه: برو توی چمنا دراز بکش خیره شو به رژه ی ابرا، میگم بابا زمین یخ زده، یخ میزنم که... میگه: ببین رنگ آبیشو ته نداره ... ببین سایه ی ابرا روی کوهها چه دلفریب شده... یه بار میگه: بیخیال همه خودمونو عشقه، یه بار دیگه میاد میگه: فلانی رو یادته؟ باز میگه: نه قول قول... فاز فراموش... هی یه ریز حرف میزنه، هر بارم یه چیز میخواد... منم بهش محل نمیدم دیگه... جیغ میکشه میگه: آهاااااای با تو ام اگر به حرفم گوش ندی انقد میگیرم میگیرم میگیرم تا دق کنی، یکی از همین غروبای جمعه... لوس شده چکارش کنم؟


+ دعای ندبه

+ کار خیر به ما نیومده

+ خب بابا شش میلیون پول دماغتو دادی چرا بدت میاد کسی بفهمه...؟ هر کی هم دم پر ما پیداش میشه حسااااااااس... منم حال ندار